تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ اصطلاحات فقه اسلامى ( در باب معاملات ) ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧

مرتهن

رهن گيرنده . ر ك : رهن .

مرضع

زنى كه بچهء شيرخوار دارد ، و اگر او را متصف به شيردادن بچه كنند مرضعه گويند « 1 » .

مزابنه

در لغت : مدافعه ، همديگر را راندن ، تدافع « 2 » . در اصطلاح : فروختن خرماى تر بر درخت ( به‌طور تخمين ) به خرماى خشك ، با كيل معين و فروختن انگور به كشمش با كيل معين ( در اخير ) « 3 » . بيع مجهول به مجهول از جنس خود ، و بيع معلوم به مجهول از جنس خود « 4 » . بيع ثمرهء نخل به مثل خود « 5 » . خريدن تمر به تمر « 6 » . اين اصطلاح مأخوذ از « زبن » به‌معناى دفع است ، چنان كه كلمهء زبانيه از اين ريشه به ملائكه‌اى اطلاق شده كه اهل دوزخ را به سوى آن سوق مىدهند و مىرانند . فرمود
« سَنَدْعُ الزَّبانِيَةَ »
« 7 » و چون معاملهء مزبور مبتنى بر تخمين و غالبا توأم با غبن مىباشد ، هريك از متبايعين در صدد برمىآيد كه غبن را از خود دفع و دور كند . و يا مغبون مىخواهد معامله را فسخ كند و غابن مىخواهد آن را امضا نمايد و بهر تقدير با يكديگر تدافع و مخاصمه دارند و بدين جهت آن را مزابنه گويند يعنى مدافعه . حرمت مزابنه فى الجمله مورد اتفاق فريقين است و حديث نبوى بر تحريم
هامش
( 1 ) . الصحاح ج 3 ، ص 1220 ، لسان العرب مادهء « رضع » . ( 2 ) . لسان العرب مادهء « زبن » ، مجمع البحرين ، ص 585 . ( 3 ) . الهدايه ( رشدانى مرغينانى ) ج 3 ، ص 33 ، مغنى المحتاج ج 2 ، ص 93 المهذب ( ابو اسحاق شيرازى ) ج 1 ، ص 275 ، المغنى ( ابن قدامه ) ج 4 ، ص 50 . ( 4 ) . شرح الزرقانى برموطا مالك ج 3 ، ص 268 . ( 5 ) . حدائق الناضره ج 5 ، ص 164 ، الروضة البهيه ج 1 ، ص 267 . ( 6 ) . الام ج 3 ؛ ص 62 . ( 7 ) . سورهء علق آيهء 18 .