تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ اصطلاحات فقه اسلامى ( در باب معاملات ) ( فارسى ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
قياس نيست بلكه مدلول كلام شارع است و در حقيقت قضيه كليه‌اى است مستفاد از بيان شرع كه شامل همهء افراد خود مىباشد و همهء افراد تحت آن مندرج است . و بر فرض كه اصطلاحا قياس ناميده شود دليلى بر حرمت آن نيست « 1 » . بالجمله دربارهء قياس سخن بسيار رفته و كتابها به رشتهء تحرير درآمده است و در ميان فقهاى اسلام ابو حنيفه به كثرت قياس معروف است . چنان كه ابو زهره مىنويسد : ابو حنيفه هرگاه در مسأله‌اى برنصى از كتاب و سنت يا فتواى صحابى دست نمىيافت به اعمال رأى و نظر و اجتهاد در آن مىپرداخت . پس گاهى به قياس متوسل مىشد و زمانى به استحسان و انگيزهء او براى اين كار رعايت مصلحت مردم و رفع عسر و حرج بود « 2 » .

قياس جلى

مفهوم موافقه ، هرگاه علت حكم و جامع در فرع اقوى از اصل باشد ، قياس جلى تعبير مىشود . مانند « قياس ضرب و الدين » بر « تأفيف » و حكم به حرمت آن‌كه علت حرمت يعنى اذيت در ضرب بيشتر و قويتر است ، قياس جلى را برخى مرادف قياس به طريق اولى دانسته‌اند . و به عبارت ديگر قياس جلى آن است كه فارق بين اصل و فرع آن به‌طور قطع تأثيرى در حكم نداشته باشد .

قياس خفى

ضد و نقيض قياس جلى « 3 » .

ادلهء قياس

در خاتمه به ادلهء مثبتين قياس اشاره مىكنيم : الف - « . . . فاعتبروا يا أولى الابصار « 4 » » بدين بيان كه اعتبار ، عبور از چيزى
هامش
( 1 ) . قوانين الاصول ج 2 ، ص 82 ، معالم ، ص 213 . ( 2 ) . ابو حنيفه تأليف ابو زهره ، ص 324 . ( 3 ) . معالم ، ص 226 ، قوانين الاصول ج 2 ، ص 87 ، تيسير التحرير ج 3 ، ص 264 . ( 4 ) . سورهء حشر آيهء 2 .