معاملات معاطاتى .
عرف قولى آن است كه استعمال الفاظ از سوى جامعهاى كه بدان تكلّم مىكنند ، به گونهاى است كه با معانى لغوى آن كاملا متفاوت است . چنان كه لفظ « ولد » نزد عراقىها به خصوص معناى مذكر استعمال گرديده ولى در لغت به معناى اعمّ ( مذكر و مؤمث ) آمده است . « 1 »
عزيمت و رخصت
عزيمت عبارت است از احكام عمومى كه خداوند تشريع فرموده است و اختصاص به فرد يا مكلّف معينى ندارد ؛ مثل نماز ، روزه ، ترك خوردن گوشت ميته و مانند اينها .
اما رخصت آن است كه خداوند بعضى از احكام را به عنوان تخفيف و آسانگيرى بر مكلّف در حالاتى خاص و در شرايطى ويژه تشريع فرموده است ، مثل احكامى كه در موارد اضطرار و اكراه تحويز گرديده است ، نظير خوردن گوشت ميته و مانند آن از عناوين ثانوى . « 2 »
هامش
( 1 ) - همان مدرك .
( 2 ) - الاصول العامه للفقه المقارن ، ص 73 .