تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ اصطلاحات اصولى ( فارسى ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
انجام و عدم آن ادراك شود ، آن را « عقل عملى » خوانند . به اين ترتيب آنچه مربوط به دانستن و يافتن است ، آن را عقل نظرى مىنامند . مثل اينكه انسان دريابد كه جهان كروى است يا كلّ بزرگتر از جزء است و اينها اساسا ارتباطى به اعمال و افعال آدمى ندارند . ولى چنانچه امرى با اعمال و رفتار انسان در ارتباط باشد و از اين‌جهت مورد ادراك قرار گيرد آن را عقل عملى مىگويند . مانند اينكه عقل اين معنا را درك كند كه عدالت نيكو بوده و شايسته است آدمى بدان عمل كند و در مقابل ظلم زشت بوده و سزاوار است انسان آن را ترك نمايد .

دليل عقلى

مقصود از دليل عقلى به عنوان دليلى مستقلّ در كنار كتاب و سنّت ، عبارت است از هر حكم عقلى كه سبب قطع به حكم شرعى گردد . به ديگر سخن مىتوان گفت : هر قضيهء عقليه‌اى كه به واسطهء آن علم قطعى به حكم شرعى حاصل شود ، آن همان دليل عقلى مورد نظر است . طبيعى است دليل عقلى تنها در وقتى به عنوان حجت مورد ملاحظه قرار مىگيرد كه موجب قطع باشد و پرواضح است كه قطع