تخطي إلى المحتوى الرئيسي

واژه شناسى اصطلاحات اصول فقه ( فارسى ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
راوى ، شهرت روايت و . . . باهم متفاوت باشد مثلا راوى يكى از دو دليل اعدل از ديگرى باشد و . . . در اين صورت بر صفت تفاضل اين دو دليل اسم ترجيح مىگذارند .

ترتب « 1 »

گاهى دو عمل كه هر دو داراى ملاك هستند و در هر دو مصلحت وجود دارد ، تصادفا با يكديگر در ظرف زمان و مكان واحد اجتماع كنند و يكى اهم از ديگرى است ( نظير : ادلهء نجاست و نماز اول وقت يا نظير نجات غريق و نماز آخر وقت و . . . ) در اينجا معنى ترتب اين است كه هم اهم امر دارد و هم مهم ، منتهى نه در عرض هم بلكه در طول هم ؛ يعنى امر به مهم مترتب به امر به اهم است گويى مولا فرموده : « انقذ الغريق و ان عصيت فصل » و يا فرموده : « ازل النجاسة عن المسجد و ان عصيت فصل و امثال ذلك . . . »

ترجيح بلا مرجح

هرگاه دو فكر يا دو دليل در مقام معارضه با يكديگر قرار گيرند و يكى از آن دو داراى مزيتى باشد ، آن مزيت را مرجّح ( به تشديد و كسر جيم ) نامند . و دارنده چنين مزيتى را راجح گويند و نقطه مقابل آن را مرجوح خوانند . بنابراين در مقام تعارض تقديم مرجح بر راجح ترجيح بلامرجح است ، و ترجيح بلا مرجح عقلا زشت و قبح است .

ترك

مجرد ترك امر عدمى محض است يعنى بجا نياوردن و عدم اتيان ، و ترك
هامش
( 1 ) . اصول الفقه - ج 2 ص 308 .