تخطي إلى المحتوى الرئيسي

واژه شناسى اصطلاحات اصول فقه ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
ج : عرف خاص مكانى - رسومى است كه در محلى خاص معمول باشد و در جاهاى ديگر نباشد .

عرف عملى

و آن عرفى است كه در بخشى از كارهاى ويژه مردم بروز مىكند ، مثل : بيع معاطاتى كه عملا عرف آن را پذيرفته است .

عرف قولى

و آن عرفى است كه پاره‌اى الفاظ رنگ ويژه‌اى به خود مىگيرد و از معناى لغوى دور مىگردد مثل اطلاق كلمهء « ولد » بر پسر در حالى كه ولد بر پسر و دختر اطلاق مىگردد .

عقل « 1 »

عقل يا قوه عاقله عبارت است از نيرويى كه خداوند متعال به انسانها عنايت فرموده و به توسط آن امور كليه و قوانين كلّى را ادراك مىكند از قبيل : اجتماع نقيضين محال است ، كل از جزء بزرگتر است و . . . مراد از امور كليه يعنى امورى كه محدود به زمان يا مكان خاصى نيستند .

عقل عملى

آن است كه توسط آن انسان ادراك مىكند امور كليه‌اى را كه از نوع عمل كردن و به كار بستن است و به اصطلاح از قبيل مما ينبغى ان يفعل است مثل :
هامش
( 1 ) . اصول الفقه - ج 3 - ص 125 .