عرف « 1 »
عرف در لغت دو ريشه دارد :
1 - بهمعناى پياپى بودن چيزى بهطورى كه اجزاى آن متّصل به يكديگر باشد . به يال اسب « عرف الفرس » مىگويند ، زيرا موهاى يال در كنار هم قرار دارند .
2 - بهمعناى آرامش و طمأنينه است ، واژه معرفت و عرفان نيز از مادهء عرف بهمعناى دوّم است ، زيرا دانش به انسان آرامش و اطمينان مىدهد .
برخى از دانشمندان حقوق مىگويند : « منظور از عرف و عادت مذكور در ماده 3 آيين دادرسى مدنى ، عرف و عادت جامعه است به امرى كه در نتيجهء تكرار ، افراد به آن انس مفرط پيدا كردهاند . تعريف عرف را در اين جمله كوتاه مىتوان ديد :
« العرف عادة جمهور قوم فى قول او فعل »
عرف عادت اكثر افراد جامعه است در ارتباط با گفتار يا عملى . عرف خاص و عرف عام : عرف خاص عبارت است از متعارفات بين صنفى يا زمان خاص يا در كلامى مخصوص و در برابر آن عرف عام است پس سه نوع عرف خاص و عام مىتواند وجود داشته باشد .
الف : عرف خاص صنفى - مثلا ممكن است خياطان دستمزد شاگردان را به طور هفتگى بپردازند و يا كشاورزان به هنگام بدست آمدن محصول و سازمانها ماهيانه . در اين صورت عرف عام آن است كه ميان بيشتر اصناف معمول است .
ب : عرف خاص زمانى - منظور اين است كه در زمانى كارى معمول و در زمانى ديگر متروك باشد مثل دادن هديه كه زمانى مرسوم است و زمانى متروك و عرف عام زمانى مثل جشن گرفتن در اعياد .
هامش
( 1 ) . قوانين الاصول - ص 14 .