كيفيت كه هر فردى مستقلا و علىحده موضوع حكم باشد و حكم ، اگرچه به صورت ظاهر ، واحد است ولى به سيرت و در باطن ، به تعداد افراد موضوع ، انحلال پيدا مىكند و در نتيجه ، هر فردى از افراد ، به تنهايى ، امتثال و عصيانى دارد . مثلا مولى مىفرمايد : « اكرم كل عالم » . اين وجوب اكرام براى هر فردى از افراد عالم جداگانه ثابت است .
عام بدلى
آن است كه حكم در آنجا ثابت باشد براى يك فرد از افراد موضوع على البدل . به اين معنى كه در واقع يك فرد از افراد عام ، موضوع اين حكم است ، منتهى آن يك فرد ، تعيين نشده بلكه « لا على التعيين » گذاشته شده است كه قابل انطباق و صدق بر هر فردى از افراد عام باشد مثلا مولى فرمود : « اعتق ايّة رقبة شئت » . كلمهء « اى » عموم بدلى را افاده كند يعنى يك فرد از افراد رقبه را بايد آزاد كنى ولى مختارى كه هر فردى را انتخاب و آزاد نمايى .
عام مجموعى
آن است كه حكم در آنجا ثابت باشد براى مجموع افراد موضوع من حيث المجموع . به اين معنى كه مجموع افراد روى هم رفته يك موضوع مركب را تشكيل مىدهند و يك حكم بر مجموع آنها بار مىشود ، و در نتيجه در عام مجموعى ، اگر همه افراد اتيان شد ، امتثال تحقق مىيابد و اگر همه اتيان نشد و يا بعضى دون بعض ديگر اتيان شود درهرصورت يك عصيان تحقق پيدا مىكند مثلا مولى فرمود : « آمن بالأئمة » يعنى به همه 12 امام ايمان بياور پس اگر شخصى به امامت امام معتقد و امامت امام دوازدهم را انكار كند يعنى به هيچ امامى ايمان نياورده و امتثال تحقق پيدا نكرده است .