وضع تخصّصى
به عنوان « وضع » رجوع شود .
وضع تخصيصى
به عنوان « وضع » رجوع شود .
وضع تعيّنى
به عنوان « وضع » رجوع شود .
وضع تعيينى
به عنوان « وضع » رجوع شود .
وضع جزئى
همان وضع « شخصى » است . به عنوان « وضع شخصى » رجوع شود .
وضع شخصى « 1 »
در مبحث وضع گفته شد كه واضع بايد ابتدا لفظ و معنى را تصوّر كند و سپس لفظ را براى معنى وضع كند و گفته شد كه وضع به اعتبار تصوّر معنى و وضع لفظ براى آن ، اقسامى دارد . به عنوان « وضع » رجوع شود . اكنون مىگوييم : در تصوّر لفظ نيز گاهى واضع خود لفظ را تصوّر مىكند و آن را براى معنايى وضع مىكند مثل لفظ « على » كه اين قسم را « وضع شخصى » گويند . و گاهى به عنوان كلّى لفظ را تصوّر مىكند و آن را براى معنايى وضع مىكند . مثلا واضع مىگويد : هيئت « فعل » را براى دلالت بر كارى كه در زمان گذشته انجام گرفته است وضع مىكنم . پس هر كلمهاى
هامش
( 1 ) - همان مدرك : 20 .