بين دود و آتش ، زيرا اگر اين ارتباط ذاتى بود ، بايد همان گونه كه تمام انسانها از نژادها و مليتهاى مختلف با گويشهاى متفاوت پى به ارتباط بين دود و آتش مىبرند ، ارتباط بين هر لفظ و معناى آن نيز براى تمام افراد بشر معلوم مىبود . مثلا لفظ گنجشك در زبان فارسى براى دلالت بر پرندهاى خاص وضع شده است . اگر ارتباط بين اين لفظ و اين معنى ذاتى بود ، بايد اهل ساير زبانها نيز از اين ارتباط آگاهى داشتند و به چنين وضعى عالم بودند ، درحالىكه در ساير زبانها الفاظ ديگرى براى دلالت بر اين معنى وضع شده است .
آيا وضع هميشه با جعل ابتدايى لفظ براى يك معنى خاص محقّق مىشود ؟
خير ! تحقّق وضع به دو گونه است : 1 - واضع مشخصى لفظى را براى دلالت بر معناى خاصّى معيّن كند . مثل اينكه واضع كلمهى « رايانه » را در زبان فارسى براى يك وسيله خاص وضع نموده است . اين قسم از وضع را « تعيينى » يا « تخصيصى » گويند . 2 - گاهى در ابتدا لفظ براى يك معنا وضع نشده است ، ولى آن لفظ با وجود قرينه در آن معنا استعمال مىشود و اين استعمال چنان شايع مىشود و رواج پيدا مىكند كه بعد از گذشت مدت زمانى ، آن لفظ را بدون قرينه نيز در آن معنا استعمال مىكنند و اين استعمال به گونهاى شايع مىشود كه بدون وجود قرينه نيز همان معناى دوّم از لفظ فهميده مىشود . مثلا كلمهى « قانون » در ابتدا به معناى « خطكش » بوده ولى به واسطه استعمال زياد در معناى كنونى آن ، تنها همين معناى دوّم از آن فهميده مىشود . اين قسم را وضع « تعيّنى » يا « تخصّصى » گويند .