« وظيفهى شرعى » تعبيرى است كه برخى علما براى « حكم ظاهرى » كه از « اصول عملى » يا « ادلّهى فقاهتى » استنباط مىشود به كار مىبرند .
چه فرقى هست بين حكم و وظيفهى شرعى ؟
در حكم ، نظر به واقع است و مصلحت و مفسدهى حكم ، تابع متعلّق آن خواهد بود . اگر مصلحت يا مفسدهى متعلّق حكم ، الزامى باشد ، حكم نيز الزامى خواهد بود ( وجوب يا كراهت ) ، و اگر مصلحت و مفسدهى متعلّق حكم ، الزامى نبود ، حكم نيز غير الزامى خواهد بود ( استجاب يا كراهت ) ، و در صورت تساوى مصلحت و مفسدهى متعلّق حكم ، حكم اباحه خواهد بود . امّا وظيفهى شرعى به خلاف حكم ، اصلا نظر به واقع ندارد و وضع آن تابع متعلّق آن نيست ، بلكه نفس وضع اين حكم ظاهرى است كه داراى مصلحت تسهيل و امتنان بر مكلّفين و رهايى آنها از حيرت و سرگردانى ناشى از شكّ و ترديد مىباشد . پس در موضوع « وظيفهى شرعى » چيزى به نام « شك » وجود دارد و همين « شك » است كه وضع اصول عملى و تعيين وظيفهى شرعى مكلّف را به دنبال داشته است .
وهم
وهم ، بر اعتقاد مرجوح و يا بر قوّهى وهمى كه از حواس باطن است اطلاق مىشود . قوّهى وهم توانايى ادراك معانى جزئى كه نه مقدار دارند و نه مادّه را دارد .
يقين « 1 »
يقين عبارت است از اعتقاد جازم مطابق ثابت . به عبارت ديگر : يقين ، آن
هامش
( 1 ) . همان مدرك .