تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ اصطلاحات اصول ( فارسى ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
به عبارت ديگر : هر چيزى كه قائم به غير باشد . 6 - گاهى نيز « عرض » را وصف گويند در مقابل « ذات » ، و عرض آن چيزى است كه بر چيز ديگرى حمل مىشود . 7 - وصف در اصطلاح اهل لغت : الف : نعت را وصف گويند . به عنوان « نعت » رجوع شود . ب : صفت مشتق را وصف گويند در مقابل اسم . ج : صفت معنوى را كه لفظى نباشد نيز وصف گويند .

صفت به معناى آنچه بر چيزى حمل مىشود بر دو قسم است : 1 - صفت ثبوتى . 2 - صفت سلبى .

صفت ثبوتى آن صفتى است كه سلب در مفهوم آن معتبر نيست ، و صفت سلبى ، آن صفتى است كه سلب در مفهوم آن معتبر است . « 1 »

وضع « 2 »

وضع در لغت عبارت است از : نهادن چيزى بر جايى ، و در اصطلاح فلسفى عبارت است از : 1 - هيئتى كه به اعتبار نسبت برخى از اجزاى شىء به برخى ديگر و نسبت مجموع آن اجزا به امور خارج برآن شىء عارض مىشود . به عبارت ديگر :
هامش
( 1 ) - كشّاف اصطلاحات الفنون و العلوم : 2 / 1786 . ( 2 ) - المحاضرات : 1 / 32 ؛ اجود التقريرات : 1 / 17 ؛ الكفاية : 1 / 10 ؛ اصول الفقه مظفر ( ره ) : 1 / 9 ؛ تهذيب الاصول سبزوارى ( ره ) : 1 / 13 ؛ كشّاف اصطلاحات الفنون و العلوم : 2 / 1794 ؛ فوائد الاصول : 1 / 29 ؛ المحصول رازى : 1 / 57 .