تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ اصطلاحات اصول ( فارسى ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
« العليم » كه تمامى اين مواد نيز دلالت مىكنند بر وجود معنايى در متبوع خويش كه كلمه‌ى جلاله‌ى « اللّه » است .

نفس

نفس حقيقتى است قائم به ذات كه ذاتا مجرّد از مادّه است ولى در مقام عمل ، به مادّه تعلّق دارد . به گفته‌ى شاعر :
مرغ باغ ملكوتم نيم از عالم خاك * چند روزى قفسى ساخته‌اند از بدنم
نفس در مقام فعل وابسته به بدن است . رابطه‌ى ميان نفس و بدن به صورت متقابل است . يعنى نفس در بدن تصرّف مىكند و مديريت بدن را برعهده دارد و در مقابل ، برخى از حالات بدن نيز بر نفس عارض مىشود . نفس با بدن حادث مىشود ولى بدون بدن هم باقى مىماند .

نفس الامر

معناى « نفس الامر » عبارت است از : فى حدّ ذاته . وقتى گفته مىشود : چيزى در نفس الامر موجود است ، يعنى آن چيز با قطع نظر از هر فرض و اعتبارى موجود است . البتّه « نفس الامر » ، هم شامل وجود خارجى مىشود و هم شامل وجود ذهنى . علماى منطق در قديم فرقى بين خارج و نفس الامر قائل نبودند . به عبارت ديگر : نفس الامر را همان خارج مىدانستند . برخى نيز گفته‌اند : مقصود از « نفس الامر » عالم امر است . يعنى يك عقل كلّى كه همه‌ى صورت‌هاى معقول در آنجا وجود دارد . براساس اين تعريف ، مقصود از مطابقت هر چيزى با نفس الامر ، مطابقت آن با آن صورتى است كه نزد آن عقل كلّ است .