بخواهد نماز بخواند ، خواندن نماز ، نياز به مكان دارد ولى مكان نه جزء تشكيلدهندهى حقيقت نماز است و نه مولا نماز را مشروط به قيد مكان نموده است .
مقدّمهى داخلى
هر مجموعهى مركّبى از اجزاى متعدّدى تشكيل شده است كه تحقّق آن مجموعه متوقّف است بر تحقّق آن اجزاء . هركدام از اين اجزاى تشكيلدهندهى مجموعهى مركب را « مقدّمهى داخلى » آن مركّب مىنامند . آيا در اين صورت ، مقدّمهى داخلى همان ذى المقدّمه نيست ؟
خير ! زيرا ذى المقدّمه عبارت است از مجموع اجزاء و مقدّمه عبارت است از يكيك اجزاء و شكّى نيست كه هركدام از اجزاء به تنهايى عين ذى المقدّمه ( كلّ ) نيست . مثلا نماز داراى اجزاى متعدّدى مانند : قيام ، ركوع ، سجده و . . . است كه هركدام از اينها مقدّمهى داخلى نماز است ، ولى هيچكدام به تنهايى نماز نيست .
مقدّمهى سبب
براى « مقدّمهى سببى » دو تعريف ارائه شده است « 1 » :
1 - مقدّمهى سببى ، آن مقدّمهاى است كه وجود آن مستلزم وجود ذى المقدّمه است به شرط عدم وجود مانع . مثلا پدر و فرزندى ، موجب ثبوت ارث براى هركدام از دو طرف مىشود به شرط اينكه هركدام از اين دو ، قاتل نفر ديگر نباشد .
اين قسم از مقدّمهى سببى را مىتوان منطبق بر « مقتضى » دانست .
2 - مقدّمهى سببى ، آن مقدّمهاى است كه وجود آن مستلزم وجود ذى المقدّمه و عدم آن ، مستلزم عدم ذى المقدّمه است . مثل آتش كه مقدّمهى سببى براى
هامش
( 1 ) - عناية الاصول : 159 ؛ المحصول سبحانى : 1 / 482 .