كرد . علت اينكه عمر بن حفص را از سند عزل كرد اين بود : هنگامى كه محمد بن عبد اللّه بن الحسن و ابراهيم ابن عبد اللّه بن الحسن [ دو تن از سادات حسنى و فرزندان شورشى امام حسن مجتبى « ع » ، در حجاز ] خروج كردند ، عمر ياد شده والى سند بود . محمد بن عبد اللّه بن الحسن ، فرزند خويش ، عبد اللّه ، معروف به « اشتر » را به بصره فرستاد . او شمارى اسبان نيكو خريدارى كرد تا بر آنها سوار شوند و به سوى عمر بن حفص روند . زيرا از ميان فرماندهان منصور ، وى با محمد بيعت كرده بود و مذهب شيعه داشت . اينان رفتند تا به سند رسيدند . عمر گفت :
سپاه خويش بياوريد . گفتند : ما چيزى بهتر از سپاهيان آوردهايم ، ما براى تو خير دنيا و آخرت آوردهايم . تو به ما امان ده تا دعوت خويش نزد تو آشكار كنيم .
يا آن را مىپذيرى يا نه . در صورتى كه نپذيرى ، كار ما را پوشيده دار و به كس مگوى و به ما آزار مرسان ، تا از اين سرزمين باز گرديم .
عمر بن حفص آنان را ايمنى داد . آنان حال خويش و عبد اللّه بن محمد باز گفتند و ياد كردند كه پدر عبد اللّه ، يعنى محمد بن عبد اللّه بن الحسن ( كه او را از جهت كثرت زهد و عبادت ، « نفس زكيّه » مىگفتند ) ، فرزند را نزد او ( يعنى عمر بن حفص ) فرستاده است . چون عمر اين سخنان بشنيد ، آنان را بپذيرفت و خوشامد گفت و با ايشان
مير حامد حسين ( فارسى ) — صفحة 98
مساهمون: محمد رضا حكيمى
ص٩٨