سندى فرستاد . او عبد اللّه را گرامى داشت و با وى نيكويى بسيار كرد . در آن هنگام شيعهء زيدى به سوى عبد اللّه شتافتند ، تا آنكه چهارصد تن از مردمى كه داراى بصيرت اجتماعى بودند نزد او گرد آمدند » . سپس ابن اثير ياد مىكند كه « كار عبد اللّه به شهادت كشيد . او كشته شد . پادشاه سندى نيز به همراه او كشته شد . خانواده و فرزندان عبد اللّه را نزد منصور فرستادند . منصور آنان را به مدينه فرستاد .
و آن كس كه عبد اللّه و آن پادشاه را بگرفت و بكشت اسفنج بود ، برادر عامل منصور در سند ، يعنى هشام ابن عمرو تغلبى » .
سپس شيخ محمد حسين مظفر ، به سخنان خويش ، چنين ادامه مىدهد :
آنچه گفتيم ما را به اين واقعيت رهنمون مىگردد كه روحيهء تشيع و پيروى از آل محمد « ص » و اعتقاد به ايشان ، از همان روزگاران قديم ، در ميان مردمان آن سرزمينها و كسانى كه به آنجاها مىرفتهاند ، وجود داشته است .
از جمله دليلهاى اين امر اين است كه يكى از سلاطين هند ، نامهاى به خدمت حضرت امام جعفر صادق « ع » نوشت ، و در آن نامه ياد كرد كه به بركت امام هدايت يافته است .
همراه نامه هديهاى چند نيز خدمت امام صادق فرستاده بود .
كار اينچنين بود ، ليكن مذهب شيعه ، در آن تاريخ ، در آن سرزمينها انتشارى كه بايد نيافت . شايد به اين علت كه
مير حامد حسين ( فارسى ) — صفحة 100
مساهمون: محمد رضا حكيمى
ص١٠٠