شد ، گفتند : يا ابا عبد الشمس ! درباره آنچه گفتيم چه مىگويى ؟ گفت : بگوييد كه آن جادوگرى است ، و اين گفته به دل آنان ( قريش ) نشست . « 65 » انديشيدن وليد كه بر پايه عناد متكى بود ، به اين نتيجهگيرى خطا و نادرست انجاميد ، و اين باطل را بر زبان راند ، و امكان آن وجود داشت كه عقل وى او را به ساحل امن و هدايت برساند ، ولى او در آن هنگام كه به انديشيدن و اندازهگيرى كردن پرداخت ، از روى برنامهاى موضوعى چنين نكرد و از خاستگاههاى سالم به راه نيفتاد ، بلكه هر چه كرد هدفى جز گمراه كردن ديگران نداشت ، و چنان مىخواست كه آن باطل و ضلالى را كه خود بر آن بود ، نخست در برابر و جدان خودش ، و سپس براى مردمان فريفته به خود ، پاكيزه و پسنديده جلوهگر سازد ، پس خود را به بدبختى انداخت و بر اثر آن مستحق لعنت و عذاب شد .
ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ
- و بار ديگر كشته باد كه چگونه تقدير كرد . » تكرار لعنت با قتل بر او دلالت بر استحقاق وى به مضاعف شدن عذاب است ، اولى براى عنادش نسبت به آيات ربّانى ، و دومى براى پيروى او از هواى نفس خويش و ساختههاى فكرش به جاى پيروى از تشريع خدا ، يا يكى از آنها كيفر طرز تفكر منحرف است ، و ديگرى جزاى تقدير نادرست . علّامه طبرسى گفته است : اين تكرار براى تأكيد است ، يعنى گرفتار لعنت و عذاب شد ؛ و به قولى : به چيزى لعنت شد كه قائم مقام قتل است ، و به قولى ديگر : معناى آن اين است كه بر همان حالى كه كلام را اندازه گرفت و تقدير كرد لعنت شد ، همچون آن كه گفته مىشود : چنان كه آن كار را كرده است او را مىزنم ، يعنى بر همان حالى كه در آن هنگام داشت . « 66 » آرى ، ناقد با انصاف نمىتواند جز به راستگويى رسول تسليم شود ، و رسالت حق است ، ولى وليد و همانندان او از مترفان و دشمنان حق چنين نبودند ، بلكه در آن مىكوشيدند تا با روشى نادرست و آميخته به خطا كه متمركز در پيرامون
هامش
( 65 ) - تفسير قمّى ، ج 2 ، ص 393 .
( 66 ) - مجمع البيان ، ج 10 ، ص 388 .