هر چه مىخواهد مىكند و ما به قضاى او سر تسليم فرود مىآوريم ، چنان كه خود به ما فرمان داده و گفته است :
ذَرْنِي وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِيداً
- مرا با آن كه آفريدهام تنها بگذار . » كشيدن بار امانت رسالت و بنا بر آن مسئوليت بيم دادن و تغيير دادن يك واجب انسانى شرعى است كه هر مؤمنى به آن مكلف است ، بلكه براى هر انسان عاقل مستطيع چنين است ، اما اين كه چه وقت و چگونه نظام فرمانروا تغيير مىپذيرد ، و اهل حق بر حزب شيطان پيروز مىشود ، امرى است كه به پروردگار عزيز و توانا اختصاص دارد ، و آنچه وظيفه ما است ايمان آوردن به حكمت بالغه او است ، و از همين راه است كه استوارى و بردبارى ما افزايش پيدا مىكند .
اين آيه را تفسيرهايى است كه مهمترين و نزديكترين آنها به واقعيت اينهاست :
اول : بيم دادنى براى كافران است ، يعنى من و او را به حال خود واگذار كه من خود براى كيفر دادن او بسندهام . و از مقاتل معنى آن چنين نقل شده است :
من و او را به حال خود واگذار كه خود او را به تنهايى هلاك خواهم كرد . « 37 » دوم : اشاره به اصل خلقت انسان است و چنين معنى مىدهد : مرا با آن كه در شكم مادرش آفريدم در حالى كه مال و فرزندى نداشت تنها بگذار ، « 38 » كه شبيه است با آن گفته خداى تعالى كه :
وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ
- تنها به نزد ما آمديد ، به همان گونه كه شما را نخستين بار آفريديم » ، « 39 » و در اين اشاره لطيفى به اين حقيقت است كه خداوند متعال زود باشد كه هر چه نعيم كه به او بخشيده است از او سلب كند ، پس او در اصل تنها و بدون بودن چيزى با او به دنيا آمد ، و سپس خدا بر او منت نهاد و مال و فرزندان فراوان به او بخشيد .
سوم : اين آيه به صورتى خاص طعنى به نسب وليد بن مغيرة است كه
هامش
( 37 ) - مجمع البيان ، ج 10 ، ص 387 .
( 38 ) - همان جا .
( 39 ) - الانعام / 94 .