و سنّتهاى تغيير خطا كرده است . مگر نمىخواهى ساختمان حق را بر ويرانههاى باطل كنى ؟ اگر چنين است ، بايد بدانى كه در مبارزهاى ريشهدار با باطل به همه گونه اشكال و امتدادهاى آن پرداختهاى . . . و همچنين با نظام فاسد ، و با طاغوت تسلط يافته ، و با فرهنگ مورد پسند ، و با تبليغات تحذير كننده ، و با پرورش فاسد ، و با پيوستگيهاى تنشدار ميان مردمان . . . و در يك كلمه ، با عقب ماندگى اجتماع فاسدى كه مىخواهى به درمان آن بپردازى ، پس ناگزير مىبايستى چشم به راه واكنشها و فشارها و چالشهاى پى در پى تمركز يافته در راه راست بوده باشى .
در آن هنگام كه آتش مبارزه افروخته مىشود ، و مرحله به مرحله چالشها و فشارها افزايش مىيابد ، عامل مكتبى ( خواه فرد باشد و خواه نهضت ) در برابر اختيار يكى از دو راه قرار مىگيرد : شكست خوردن يا ايستادگى كردن ، و گزينه اصيل او استقامت و پايدارى است ، پس در چنين صورت واجب است كه براى پروردگار خويش صبر كند ، كه اين صبر را چند معنى است :
اول : اين كه تنها براى خدا چنين كند ، و چيزى جز رضايت و پاداش او نخواهد .
دوم : آن كه بر حق تا هنگام ملاقات پروردگار خويش استوار بماند ، چنان كه خداوند متعال گفته است :
وَ اعْبُدْ / 72 رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ
- و پروردگار خويش را بپرست تا به يقين دست يا بى » . « 34 » پس صبر ، چنان كه آن كسان كه شكست خوردن و بازگشت خويش را از مبارزه پسنديدهاند گمان مىكنند ، حدّى ندارد ، و مؤمن بايد چندان صبر كند تا به ملاقات پروردگار خويش نايل شود .
سوم : آن كه لازم است پس از پرداختن به كارى كه بر عهده گرفته است ، براى رسيدن فرمان پروردگارش صبر كند و به قضاى او تسليم شود ، و سپس كار را به پروردگار خويش واگذارد تا هر گونه كه خواهد آن را تقدير كند ، و معنى تسليم شدن به خدا و تفويض كارها به او همين است ؛ و آن درجه والايى از يقين است كه
هامش
( 34 ) - الحجر / 99 .