گذشت كه آيا بالاتر از عرش چيزى وجود دارد ؟ پس خداى تعالى شماره بالهاى او را دو برابر كرد و به سى و شش هزار / 66 بال رسانيد كه فاصله ميان هر دو بال پانصد سال بوده ، و سپس به او وحى كرد كه : اى فرشته ! پرواز كن ؛ و چون به اندازه بيست هزار سال پرواز كرد ، هنوز به بالاى يك ستون از ستونهاى عرش نرسيده بود ؛ آن گاه خدا بار ديگر شماره بالهاى او را دو برابر كرد و بر نيرومندى او افزود و به او فرمان داد كه بار ديگر به پرواز درآيد ، و او چنين كرد و به اندازه سى هزار سال ديگر پرواز كرد و هنوز به سر ستون عرش نرسيد ؛ پس خدا به او وحى كرد كه : اى فرشته ! اگر با بالها و نيروى خود تا هنگام دميدن صور پرواز كنى به ساق عرش من نخواهى رسيد . پس فرشته گفت : سبحان ربّى الاعلى ، و آن گاه خداوند متعال وحى نازل كرد كه
سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى
و پيامبر گفت : آن را در سجود خود قرار دهيد » . « 18 » شايد يكى از مفاهيم تكبير خدا آن باشد كه انسان مؤمن در ويران كردن حيثيت گمراهى و كفر بكوشد ، تا بر اثر آن نظامها و معادلات استكبارى فرو ريزد ، و برترى در واقعيت سياسى و اجتماعى تنها براى كلمه خدا باقى بماند ، و تنها او در جان و عقل مردمان اكبر و بزرگترين باشد ، و همگان در صبح و شام به تكبير او برخيزند . و فخر رازى گفته است كه : و بدين گونه مردمان بر آن آگاه مىشوند كه دعوت به سوى خدا و شناخت پاكى او مقدمهاى است براى ديگر دعوتها ، « 19 » و بر آن كس كه مىخواهد مردمان را به توحيد و يكتاپرستى بخواند ، واجب است كه با گفتن تكبير نخست در جان خود همه بتان را بشكند و فرو ريزد ، و سپس نفس خود را نمونهاى حقيقى براى رسالت خويش قرار دهد ، كه اين سبب تعظيم و تكبير خدا در نفوس و جانهاى ديگران خواهد شد . و يكى از معانى تكبير خدا آن است كه فرد رسالى بايد در دعوت مردمان به پروردگار تجرّد اختيار كند ، و رسالت و كوشش
هامش
( 18 ) - بحار الانوار ، ج 58 ، ص 34 .
( 19 ) - التفسير الكبير ، ج 30 ، ص 191 .