تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤
الْمُزَّمِّلُ
. « 1 » و در اين اختلاف است كه به چه سبب مدثر ناميده شده است ، پس بعضى از ايشان ظاهر را تأويل كردند ، و بعضى بر آن باقى ماندند و پرسيدند : چرا رسول خود را به لباسش پوشاند ؟ جابر از رسول اللَّه ( ص ) روايت كرده است كه گفت : « مدت يك ماه در حراء مجاور ماندم ، و چون اين مدت به پايان رسيد / 61 به دره كوه درآمدم و كسى مرا خواند ، پس به پيش و پس و راست و چپ خويش نگريستم و هيچ كس را نديدم ؛ بار ديگر كسى مرا خواند ، پس چون سر برداشتم او - يعنى جبرييل - را بر عرش در هوا ديدم آن گاه گفتم مرا به لحاف بپوشانيد ، پس بر من آب ريختند و خداى عزّ و جلّ آيات سورة المدّثر را نازل كرد » . « 2 » و در الدر المنثور چنين آمده است : « پس سر خود را بالا بردم و ناگهان فرشته‌اى را كه در حراء نزد من آمده بود ، نشسته بر يك كرسى در ميان آسمان و زمين مشاهده كردم ، و ترسان « به خانه » آمدم و گفتم : . . . الخ » . « 3 » و فخر رازى نقل كرده است كه چند تن از قريش رسول اللَّه ( ص ) را آزار مىدادند ، و آنان اين كسان بودند : ابو جهل و ابو لهب و ابو سفيان و وليد و نضر بن الحرث و أميّة بن خلف و عاص بن وائل ؛ اين سخن را در ميان مردم پخش كردند كه : محمّد جادوگر است ، و چون رسول اللَّه ( ص ) از انتشار آن در ميان مردم آگاه شد ، سخت بر وى گران آمد و اندوهناك به خانه بازگشت ، و خود را در جامه خويش پوشاند ، و جبرييل ( ع ) بر وى نازل شد و او را بيدار كرد و گفت :
يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ
، « 4 » و سيوطى در اسباب النزول ، ص 223 ، اين روايت را سست شمرده است ، و من در سورة المزّمّل اين علّت نزول را ، به سبب شكى كه در آن براى اصحاب رسول در رسالت او پيدا شده بود ، و سستى در مقابل فشارهاى مشركان ، مورد انتقاد
هامش
( 1 ) - البرهان ، ج 3 ، ص 28 . ( 2 ) - مجمع البيان ، ج 10 ، ص 384 و التبيان ، ج 10 ، ص 171 و الكشاف ، ج 4 ، ص 644 و التفسير الكبير ، ج 30 ، ص 159 ، و در فى ظلال القرآن ، ج 8 ، ص 345 ، و الميزان ، ج 20 ، ص 83 . ( 3 ) - الدّر المنثور ، ج 6 ، ص 280 . ( 4 ) - التفسير الكبير ، ج 30 ، ص 190 .