تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 471

مساهمون:

ص٤٧١
خطاب گفت : اينان نه جهودند و نه ترسا ، و كتابى ندارند ، و آنان مجوس بودند ، پس على بن ابى طالب گفت : « آنان كتاب داشتند و به آسمان بالا رفت ، و سبب آن اين بود كه پادشاهى از ايشان مست شد و به همخوابگى با دختر خود پرداخت - يا با خواهرش - و چون به هوش آمد به او گفت : چگونه بايد از اين گرفتارى خود را نجات بخشيم ؟ و آن زن گفت : اهل كشور خود را فراخوان و به آنان بگو كه تو نكاح با دختران را روا مىدارى و آنان نيز بايد آن را حلال شمارند ، و چون آنان را جمع كرد و با ايشان سخن گفت از پيروى او سرباز زدند ، پس اخدودهايى فراهم آورد و گفت هر كس كه فرمان او را نپذيرد كيفر او آتش است و هر كه آن را بپذيرد مىتواند به خانه خود باز گردد » . « 5 » از امام باقر - عليه السلام - روايت شده است كه گفت : « على - عليه السلام - كسى را نزد اسقف نجران فرستاد تا خبرى از اصحاب اخدود از او به دست آورد و او چيزهايى گفت . پس او - عليه السلام - چنين گفت كه : نه چنان است كه مىگويى ، و من خبر آنان را به تو باز خواهم گفت : خدا مردى حبشى را به رسالت حبشيان مبعوث كرد ، و چون او را تكذيب كردند ، ياران وى به جنگ با حبشيان پرداختند ، پس آن پيغمبر و يارانش اسير شدند ، و سپس پلى بنا كردند و آن را از آتش آكنده ساختند و مردم را گرد آوردند و گفتند : هر كه بر دين ما و فرمانبر ما است ، به كنارى رود ، و كسانى كه بر دين اينان‌اند مىبايستى خود را در آتش افكنند ، پس اصحاب آن پيغمبر خود را در آتش مىافكندند ، و در اين ميان زنى با كودك يك ماهه پيش رفت و ناگهان بر كودك خود بيمناك شد و توقفى كرد ، و آن كودك يك ماهه بانگ برداشت كه : باك مدار و مرا و خودت را به آتش بيفكن ، و به خداى سوگند كه اين كار در راه خدا اندك است ، پس خود را همراه با كودكش كه از سخنگويان در گاهواره بود به آتش افكند » . « 6 »
هامش
( 5 ) - همان كتاب ، ص 547 . ( 6 ) - همان جا .