تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 470

مساهمون:

ص٤٧٠
تقسيم كردند ، و سپس روى به غلام كرد و گفت : از دين خود باز گرد ، و چون غلام چنين نكرد فرمان داد تا چند تن او را به فلان كوه بلند بالا برند و اگر از دين خود بازنگشت او را از بالاى آن پرت كنند . چون به بالاى كوه رسيدند ، غلام گفت : خدايا به هر گونه كه مصلحت مىدانى مرا از شرّ ايشان نگاه دار ، و چون چنين شد ، كوه به لرزه افتاد و همه بر آن غلتيدند و فرو افتادند و هلاك شدند . غلام نزد پادشاه بازگشت و در پاسخ او كه بر سر وى چه آمد ، گفت : خدا مرا از شر ايشان خلاص كرد . پادشاه غلام را با گروهى ديگر روانه كرد كه او را به دريا برند و اگر بازنگشت او را در آن غرق كنند ؛ چون غلام همراه با آن كسان در يك كشتى به وسط دريا رسيد و گفت : خدايا مرا از شرّ آن محفوظ بدار و چنان شد كه مأموران كشتى غرق شدند و غلام نجات يافت و به نزد پادشاه بازگشت و در پاسخ او كه همراهانت چه شدند گفت : خدا شرّ آنان را از من دور كرد ، و سپس به پادشاه گفت : تو نمىتوانى مرا بكشى مگر اين كه به آنچه به تو مىگويم عمل كنى : مردمان را جمع كن و مرا بر شاخه درختى به دار آويز و سپس تيرى از تركش من بيرون آر و آن را بر كمان قرار ده و بگو : به نام پروردگار غلام و تير را رها كن تا مرا بكشى ؛ پس چون مردمان گرد آمدند و غلام بر درخت آويخته شد و تير را از تركش بيرون آورد و بر كمان نهاد و رها كرد ، آن تير بر شقيقه غلام نشست و او را كشت ؛ و چون مردم چنين ديدند ، گفتند كه ما به پروردگار غلام ايمان آورديم ؛ به پادشاه گفته شد كه آنچه از آن بيمناك بودى بر تو رسيد و مردم چنين كردند ، پس فرمان داد كه بر / 474 دهانه راهها چاله‌هايى كندند و در آنها آتش افروختند و چنين دستور داد كه هر كه از دين خود بازگشت به حال خودش واگذاريد ، و آنان را كه چنين نكنند در آتش افكنيد ، و چنين شد ، و چون زنى را همراه با پسرش براى افكندن به درون آتش آوردند ، آن پسر به مادر خود گفت : مادرم ! شكيبا باش كه تو بر حقى » . « 4 » سعيد بن جبير گفت : چون مردم اسفندهان شكست خوردند ، عمر بن
هامش
( 4 ) - نور الثقلين ، ج 5 ، ص 546 .