او را كتك مىزد ، و كسان وى نيز براى دير كردن وى را تنبيه مىكردند ؛ غلام به راهب شكايت كرد و راهب به او گفت : اى پسركم ! چون بازگشتن تو به نزد جادوگر بيش از اندازه تأخير پيدا كند ، به او بگو : كسانم مرا زندانى كرده بودند ، و چون كسانت سبب دير كردن تو را جويا شوند ، به ايشان بگو : جادوگر مرا به زندان انداخته بود ؛ در اين بين ، روزى مردم با جانور بزرگى رو به رو شدند و آن غلام با خود گفت : امروز خواهم دانست كه كار جادوگر بالاتر است يا كار راهب ، پس سنگى را برگرفت و گفت : خدايا ! اگر كار راهب را بيشتر دوست مىدارى ، اين جانور را با اين سنگ كه به او پرتاب مىكنم بكش ، پس چنين كرد و جانور كشته شد و مردمان اين حادثه را مشاهده كردند ؛ و چون راهب را از اين حادثه آگاه كرد ، راهب به او گفت : اى پسركم ! تو گرفتارى پيدا خواهى كرد ، و چون چنين شود / 473 از من نامى به ميان نياور ؛ گفت : و او به مداواى مردم پرداخت و كسانى را كه مبتلاى به بيمارى پيسى ( برص ) و كورى بودند درمان مىكرد ، و در اين ضمن يكى از نديمان پادشاه كور شد و به نزد او آمد و مال فراوانى به وى داد و از او خواست كه درمانش كند ، و غلام به او گفت كه : من هيچ كس را شفا نمىدهم بلكه خدا است كه شفا مىدهد ، و بنا بر اين اگر به خدا ايمان آورى ، نزد خدا دعا مىكنم كه تو را شفا دهد ، و آن مرد ايمان آورد و غلام دعا كرد و او شفا يافت . آن گاه چون نديم پادشاه نزد وى آمد ، از او پرسيد كه چه كس تو را شفا داد ، و او گفت : پروردگارم ، و پادشاه گفت : من ؟ گفت : نه ، پروردگار من و تو خدا است ؛ پادشاه به او گفت : آيا تو را پروردگارى جز من است ؟ گفت : آرى ، پروردگار من و تو خدا است ، پس پادشاه بر او سخت گرفت تا نشانى غلام را به او داد ، و پادشاه فرستاد تا او را به نزد وى آوردند و به او گفت : به من خبر رسيده است كه تو مبتلايان به پيسى و كورى را درمان مىكنى ، و او در پاسخ گفت : من هيچ كس را شفا نمىدهم بلكه شفا دهنده خدا است ، و پادشاه به او گفت : آيا پروردگارى جز من دارى ؟ و او گفت : آرى ، پروردگار من و تو اللَّه است ، و چون چنين شد پادشاه بر غلام سخت گرفت تا نشانى راهب را به او داد ، و آن گاه فرمان داد كه راهب را با اره به دو پاره
تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 469
مساهمون: احمد آرام
ص٤٦٩