نمىكنم كه در هيچ جرمى شرايط جرم اين چنين كامل بوده است . . . پس مجرم جز قتل و پيوستن لعنت به او چه چيز را مىتواند انتظار داشته باشد ؟
آيا اصحاب اخدود چه كسان بودند ، و در كدام سرزمين مىزيستند ؟ مقاتل گفت كه : اصحاب اخدود در سه جا بودند : يكى در نجران و ديگرى در شام و سومى در ايران . امّا شام / 472 آنتيوخوس رومى بود ، و آن كه در سرزمين ايران به اين كار پرداخت بخت نصّر بود ، و صاحب اخدود عربى يوسف بن ذى نواس . « 2 » و بنا بر اين گفته احتمال آن مىرود كه جرم سوزاندن به آتش از طريق افكندن مردم در چالههاى آكنده از آتش فروزان ، در ايام نادانى و جاهليّت در سرزمينهاى مختلف شايع بوده باشد ، و به همين جهت مهم آن نيست كه چه كسى چنين مىكرده ، و تنها عبرت گرفتن از آن حايز اهميّت است .
و در بعضى احاديث آمده است كه اين داستان در حبشه وقوع پيدا كرد از آن روى كه خدا بر ايشان پيامبرى را فرستاد پس گروهى به او ايمان آوردند پس او و آنها را گرفتند و در آتش افكندند . « 3 » متنهاى مختلف آكنده از داستانى است كه بسيار مىتوان از آن عبرت گرفت ، و ما كارى به اختلاف در تفاصيل و جزئيات نداريم :
مسلم در صحيح خود از هدية بن خالد از حمّاد بن سلمة از ثابت بن عبد الرحمن بن أبى ليلى از صهيب از رسول اللَّه - صلّى اللَّه عليه و آله - روايت كرده است كه گفت : « پيش از اين پادشاهى بود كه جادوگرى داشت ، و چون آن جادوگر بيمار شد گفت : اجل من نزديك است و غلامى را نزد من فرست تا به او جادوگرى بياموزم ، پس غلامى را نزد او روانه كرد كه با او آميزش داشت ؛ و در ميان پادشاه و جادوگر راهبى منزل داشت كه چون غلام از او مىگذشت سخن او و كار او وى را خوش آمد و زياد در كنار او مىنشست ، و چون دير به نزد جادوگر باز مىگشت
هامش
( 2 ) - القرطبى ، ج 19 ، ص 291 .
( 3 ) - تفسير الميزان ، ج 20 ، ص 256 ، نقل از امام على - عليه السلام - .