مىفرمايد : / 452 « همانا فرزند آدم از آنچه خداوند آفريده بىخبر و غافل است . خداى يگانه چون خواست او را بيافريند به فرشته گفت : روزى و اثر و مدت عمر او را بنويس ، و بنويس خوشبخت است يا بدبخت ؛ آن گاه آن فرشته كنار مىرود و خداوند فرشتهاى ديگر را مىفرستد كه از او محافظت كند تا به سن بلوغ برسد .
سپس خداوند دو فرشته ديگر را مأمور مىكند كه خوبيها و بديهايش را بنويسند . پس چون مرگ او فرا رسيد آن دو فرشته مىروند و ملك الموت - عليه السلام - مىآيد و جانش را مىستاند . زمانى كه به حضور حق آورده شود روحش به بدنش باز گردانده مىشود . آن گاه ملك الموت مىرود و دو فرشته قبر مىآيند و او را مىآزمايند و سپس آنها نيز مىروند . چون قيامت فرا رسد فرشته حسنات و فرشته سيئات نزد وى فرود مىآيند و نامهاى را كه در گردن او بسته شده است مىگشايند و در حالى كه يكى از آن فرشتگان او را جلو مىبرد و ديگرى گواه است همراه او به حضور حق مىرسند و خداوند عز و جل مىفرمايد : « تو از چنين روزى غافل بودى و ما پرده را از تو كنار زديم و امروز چشمانت تيز است » . پيامبر اكرم ( ص ) فرمود : «
لَتَرْكَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ
. . . » و فرمود : « حالا بعد حال » . جابر مىگويد : پيامبر خدا ( ص ) فرمود : « كارى بزرگ فرا پيش داريد پس از خداى بزرگ كمك بجوييد » . « 6 » اگر در سياق سوره انشقاق تأمل ورزيم و در آيه كدح آن تدبر كنيم و اين روايت را نيز مورد ملاحظه قرار دهيم روشن مىشود كه جمله اخير اين روايت پندى است كه بايد آن را از اين سوره بياموزيم ؛ زيرا دشمن آدمى همان لهو و لعبى است كه نفس او وى را به سوى آنها فرا مىخواند و به بيهودگى و بىخبرى يا فرار از روياروى شدن با حقايق تشويق مىكند . علت آن كه بشر به اين حالات كشيده مىشود بىخبرى او از خودش و اشتباهات و خطاهايى است كه در انتظار وى مىباشد . آيا اين انسان بيچاره نمىانديشد كه تاريكى در دل روشنايى نهفته و ماه در پى قرص خورشيد در آسمان ظاهر مىشود و تحول و دگرگونى قانونى است
هامش
( 6 ) - قرطبى ، ج 16 ص 278 و 279 .