روز دوم نزد آن حضرت آمد و ساكت نشست . حضرت فرمود : « گويا آمدهاى تا بعضى مطالب گذشته را بازگويى » ؟ عرض كرد : بله اى فرزند پيامبر خدا . پس ابو عبد اللَّه صادق ( ع ) فرمود : « شگفتا ! منكر خدا هستى اما گواهى مىدهى كه من فرزند / 454 رسول خدا هستم » . عرض كرد : عادت باعث اين كار شد .
پس عالم ( ع ) ( عالم در اصطلاح حديث امام كاظم ( ع ) است . تا آخر روايت وى را با صفت عالم مىنامد و ظاهرا منظور همان امام صادق است ) گفت : « چرا سخن نمىگويى ؟ » عرض كرد : از هيبت و ابهت شما در برابر شما زبانم گويا نمىشود .
من با علما زياد نشسته و با متكلمان مناظره كردهام اما هرگز ابهتى كه از شما مرا گرفته از ايشان نگرفته است : فرمود : « همين طور است اما من سؤال را آغاز مىكنم » . آن گاه رو به او كرده فرمود : « آيا تو مصنوع هستى يا غير مصنوع ؟ » . عبد الكريم ابى العوجاء عرض كرد : « من غير مصنوع هستم » . عالم - عليه السلام - فرمود : « در اين صورت به من بگو اگر مصنوع بودى چگونه به وجود مىآمدى ؟ » .
عبد الكريم بدون جواب ماند و با چوبى كه در دست داشت بازى مىكرد و مىگفت : دراز ، پهن ، ژرف ، كوتاه ، متحرك ، ساكن . همه اينها صفت آفريده اوست . پس ، عالم ( ع ) فرمود : « اگر جز اينها از صفت مصنوع چيزى نمىدانى پس خودت را مصنوع بدان زيرا در خودت صفاتى از اين قبيل مىيابى » . عبد الكريم گفت : از چيزى پرسيدى كه پيش از تو كسى نپرسيده است و بعد از تو نيز كسى مانند آن را از من نخواهد پرسيد . . . تا سرانجام اعتراف كرد كه صانعى دارد . . . اين حديث طولانى است و ما فقط قسمتهايى از آن را كه به موضوع ما ارتباط پيدا مىكند ، آورديم .
متكلمان برهان بعدى بر اين حقيقت را مطرح كرده گفتهاند : عالم متغير است و هر متغيرى حادث مىباشد پس عالم حادث است . براستى كه تحولات موجودات پيرامون ما و دگرگونيهاى زندگى ما و تغييرات خود ما ( طبق عن طبق ) بهترين راه شناخت پروردگار و حكمت ، و فلسفه آفرينش ماست اما همه مردم اين راه را نمىپويند زيرا بعضى آن را باور ندارند و زندگى خود را بر اساس تكذيب قرار
تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 456
مساهمون: احمد آرام
ص٤٥٦