در همين هنگام است كه ماه به چراغى تبديل مىشود براى كسانى كه شبانه ره مىپويند و همنشين شاعران و شيفتگان مىگردد و آيه و نشانهاى آگاهى بخشى مىگردد براى كسانى كه شب را زنده نگاه مىدارند و به عبادت مىپردازند .
وَ الْقَمَرِ إِذَا اتَّسَقَ
- و سوگند به ماه چون فروغش كامل شود . » / 450 گفتهاند : « اتّسق » مشتق از « وسق » است به معناى سر جمع كردن يك چيز است كه مفهوم كامل بودن را القا مىكند . گفتهاند : كنايه از كامل شدن قرص ماه است . به نظر من اعم از اين مىباشد و مراد از اتّساق قمر بالا آمدن آن در وسط آسمان و دور بودنش از كدورت و تيرگى افق مىباشد . و اللَّه اعلم .
[ 19 ] انسان همواره از حالى به حالى ديگر منتقل مىشود . . اين حقيقتى است كه آدمى بايد عميقا آن را بفهمد و گرنه بيم آن مىرود كه راه خود را گم كند .
لَتَرْكَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ
- كه حالى بعد از حال ديگر تحول خواهيد يافت . » مراد از « طبق » چيست ؟ گفتهاند : طبق در لغت به معناى حال و وضع است و مثالهايى براى آن آوردهاند . مثلا گفتهاند به بلايا و مصايب « ام طبق » و « بنات طبق » گفته مىشود . و به اين سخن شاعر استشهاد كردهاند :
الصبر احمد و الدنيا مفجّعة * من ذا الذى لم يذق من عيشه رنقا
اذا صفا لك من مسرورها طبق * اهدى لك الدهر من مكروهها طبقا
شاعرى ديگر مىگويد :
انى امرؤ قد جلبت الدهر اشطره * و ساقنى طبق منه الى طبق
شايد اصل معناى « طبق » تطابق و روى هم قرار گرفتن باشد و تحولات اساسى و چرخشهاى حساس زمانى را طبق ناميدهاند چون زمان را داراى طبقات تصور مىكردند چنان كه زمين يا ساختمان داراى طبقات است . لذا هر مرحله زمانى را يك طبقه ناميدهاند و از همين رو گفتهاند : اتانى طبق من الناس يا طبق من الجراد يعنى جماعتى از مردم يا ملخ گويى اين جماعت گروه يا طبقهاى از ايشان