هستند . در ادبيات امروز ما اصطلاح طبقات اجتماعى مشهور است . يك قرن از زمان را نيز طبقه مىگويند . چنان كه عباس در مدح پيامبر ( ص ) گفته است :
/ 451
تنقل من صلب الى رحم * اذا مضى عالم بدا طبق
به هنگام غروب و پايان روز طبقه گفته مىشود و مىگويند : مضى طبق من الليل يا طبق من النهار .
بنا بر اين ، ظاهر آيه حاكى از آن است كه آدمى در طبقات زمان و مراحل و دگرگونيهاى آن به تدريج پيش مىرود .
آرى ؛ انسان ، با وجود حاشيه باريكى از اختيار كه بر قامت رداى او دوخته شده است ، قدرت دخل و تصرف در تحولات بزرگى كه بر وى مىگذرد ندارد . او در روزگارى و در محلى و از پدر و مادرى به دنيا مىآيد كه در انتخاب به هيچ يك از آنها كمترين دخالتى ندارد . و دهها عامل جبرى ديگر كه زندگى او را مىسازند بى آن كه آدمى در ساختن آنها دستى و اختيارى داشته باشد . از نطفه به علقه تبديل مىشود و از علقه به مضغه و از مضغه به جنين كامل و سپس متولد مىشود و از كودكى تا پيرى كه عربها اين فاصله را به سى و هفت مرحله تقسيم كرده و براى هر يك نامى گذاشتهاند پشت سر مىگذارد و سپس مىميرد .
در خلال اين مدت زندگى تحولات گوناگونى از بيمارى و صحت ، فقر و توانگرى ، ترس و امنيت ، گرسنگى و سيرى را از سر مىگذراند . حوادث روزگار گاه او را اندوهگين و گه شادمان ، گاه ناآرام و گاه آرام ، گاه فقير و گاه مرفه و . . .
مىسازد . سختيها و بلايا گاه او را از سرزمينى به سرزمين ديگر و از ميان مردمى به ميان مردمانى ديگر و از دينى به دينى ديگر كوچ مىدهد .
همه اين تحولات بخشى از آن كدح و رنجى است كه براى آدمى در اين دنيا مقرر شده است اما بايد دانست كه با مردن تمام نمىشود بلكه بعد از مرگ سختتر و دشوارتر است .
در روايتى از پيامبر ( ص ) شمارى از اين مراحل را كه آدمى پشتسر مىگذارد مىخوانيم . از جابر روايت شده كه گفت : شنيدم پيامبر خدا ( ص )