بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ
- بلكه زنگ و بار آنچه مىكنند و به دست مىآورند ، بر دلهاى ايشان نشسته است . » گفتند : « ران » به معنى غالب شده است ، و گواه آن را به كار رفتن مفردات آن آوردند ، همچون « رانت به الخمرة » يعنى شراب بر او غالب شد ، و « ران عليهم النعاس » يعنى بر ايشان چرت مسلّط شد ، ولى - به نظر من - اصل در « رين » همان زنگ و زنگزدگى است كه همچون پوشش نازكى بر آهن و چيزهايى ديگر مشاهده مىشود و دليل بر فساد آن است ، و فرق آن با زنگ واقعى ( صدا ) در آن كه زنگ در يك بخش از جسم پديد مىآيد ، و چون همه آن را فرا گيرد « رين » خوانده مىشود ، و به همين جهت بعضى گفتهاند كه : رين عبارت از آن است كه قلب از گناهان سياه شود ، و از ابن عباس روايت شده است كه :
رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ
يعنى دلهاشان را پوشاند .
ولى چگونه گناه قلب را مىپوشاند ؟ در قلب نيروهايى وجود دارد كه با آن مبارزه مىكنند ، و اراده انسان برتر از آنها است ، پس چون آدمى به نيروى شهوتها تسليم شود ، اراده او رو به ضعف مىرود ، و نور عقلش كسوف پيدا مىكند ، و چنين است تا آن گاه كه خردش از كار بيفتد ، و ارادهاش از ميان برود ، و خود را كاملا به شهوات خويش تسليم كند ؛ و از سوى ديگر ، در آن هنگام كه شخص جرم يا گناهى را مرتكب مىشود ، با خوب شمردن آن به سرزنش ضمير خويش مىپردازد ، و پيوسته اين كار را مىكند تا به خوبى آن جرم و گناه معتقد مىشود و بلكه آن را فرهنگ و ادبى تكامل يافته در نظر مىگيرد و از شناختن حقيقت كاملا دور مىشود ، و از جهت سوم ، نيكى / 416 عادت است و بدى عادت ، و آن كس كه خود را بر شر عادت دهد ، همه رفتارها و تصرفات خويش را با آن عادت سازگار مىكند ، و به صورت كرم ابريشمى در مىآيد كه در اطراف خويش چيزى را مىتند كه سرانجام او را خواهد كشت . . . آيا كسى را ديدهاى كه ، از راه دزدى يا تزوير يا كمفروشى يا همكارى با ستمگران يا جاسوسى براى گردنكشان و بيگانگان ، مال حرامى به دست مىآورد و با آن زندگى مىكند ، و آيا ديدهاى كه چنين كسى بتواند از اين كار