شايسته است كه گفتار خود را درباره سجين با حديثى پايان بخشيم كه عبرت و اندرزى در آن است و از امام صادق - عليه السلام - درباره معنى سجّين و اعمال و اشخاصى كه به آن توجه دارند روايت شده است كه گفت : « عيسى بن مريم بر روستايى گذشت كه مردم آن مرده بودند ، و نيز پرندگان و چارپايان آن ، پس گفت : آنان جز به خشم خدا نمردهاند ، چه اگر جدا جدا از دنيا رفته بودند آنان را به خاك مىسپردند ؛ پس حواريّون گفتند : اى روح خدا و كلمه خدا ! از خدا بخواه كه آنان را زنده كند تا ما را از آن آگاه كنند كه چه اعمالى را مرتكب شده بودند تا ما از آن كارها پرهيز كنيم ، پس عيسى از پروردگارش چنين خواست و به او ندا رسيد كه آنان را بخوان ؛ پس عيسى شب هنگام بر بالاى پشتهاى از خاك قرار گرفت و گفت : اى مردم اين دهكده ! و از ميان آنان كسى به او پاسخ داد : لبيك يا روح اللَّه و كلمته ، پس عيسى گفت : واى بر شما ، اعمالتان چگونه بوده است ؟
/ 413 گفت : پرستش طاغوت ، و دوستى دنيا ، با ترسى اندك ، و آرزويى دراز ، و غفلت در لهو و لعب ؛ عيسى گفت : دوستى شما نسبت به دنيا چگونه بود ؟ گفت :
همچون دوستى كودك نسبت به مادرش كه چون بر ما نزديك مىشد خوشحال و شادمان مىشديم ، و چون به ما پشت مىكرد مىگريستيم و اندوهناك مىبوديم ؛ عيسى گفت : عبادت شما نسبت به طاغوت چگونه بود ؟ گفت : فرمانبردارى از اهل معصيت و نافرمانان ، گفت : عاقبت كار شما چگونه بود ؟ گفت : شبى را در كمال عافيت به خواب رفتيم ، و بامدادان خود را در هاويه يافتيم ، گفت : هاويه چيست ؟ گفت : سجّين ، گفت : سجّين چيست ؟ گفت : كوههايى از آتش كه در پيرامون ما تا روز قيامت فروزان است » . « 19 » [ 10 ] نادان در مقابل اين ايستگاه و وضع دشوار تنها به تكذيب آن مىپردازد ، و چنان گمان دارد كه اگر سر خود را در خاك فرو برد ديگران او را نخواهند ديد ، هرگز چنين نيست ! اگر دريچه اطاقت را به روى خورشيد ببندى ،
هامش
( 19 ) - نور الثقلين ، ج 5 ، ص 531 .