مىكند تا از آن روز بترسد ، مگر خود چنان نيستى كه اگر گمان خطر در راهى برود از آن نمىگذرى ، و چيزى را كه گمان زهرناك بودن در آن مىبرى نمىخورى و نمىنوشى ، و از كارى كه احتمال هلاكت در آن مىرود پرهيز مىكنى ؟
/ 407 بعضى ديگر گفتهاند كه : ظن در اين جا به معنى يقين است ، چرا كه اصل معنى ظن چيزى است كه در ذهن آدمى از مشاهده حوادث خارجى پديد مىآيد ، كه اگر كامل باشد موجب يقين است ، و گرنه موجب گمان خواهد بود ، و از همين روى از يقين نيز با ظن و گمان تعبير مىكنند .
به حديثى مأثور از امام امير المؤمنين - عليه السلام - استشهاد مىكنند كه در تفسير اين آيه گفت : « يعنى آيا يقين ندارند كه مبعوث و برانگيخته خواهند شد » . « 6 » نيز همو - عليه السلام - در نصّى ديگر چنين گفته است : « ظن بر دو گونه است : ظن شك و ظن يقين ، پس آنچه درباره امر معاد باشد ظن يقينى است ، و آنچه درباره دنيا باشد مبتنى بر شك است » . « 7 » شايد امام اشاره به حقيقتى كرده باشد كه امام رضا - عليه السلام - آن را به صورتى ديگر چنين گفته است : « خدا يقينى كه شك در آن نباشد ، شبيهتر به شكى كه يقين در آن نباشد ، يعنى مرگ ، نيافريده است » . « 8 » همه حقايق بر آن گواهى مىدهد كه انسان مردنى است ، ولى او خود آن را تصور نمىكند ؛ براى چه ؟ براى آن كه چنين تصورى بر او واجب مىسازد كه از بسيار چيزها بپرهيزد و بترسد ، و او كه اين را نمىخواهد ، به حالت سرگشتگى و تحير ميان شواهد علمى بر حقيقت داشتن مرگ ، و هواهاى نفسانى خودش كه اين حقيقت را از وى پنهان نگاه مىدارد ، باقى مىماند ، درست همانند كسى كه در نبردى گرفتار شكست شده ، و مدتى ميان پذيرفتن آن شكست بنا بر معلومات درست
هامش
( 6 ) - تفسير نمونه از تفسير البرهان ، ج 4 ، ص 438 .
( 7 ) - نور الثقلين ، ج 5 ، ص 528 .
( 8 ) - الفرقان ، به نقل از الخصال صدوق ( ره ) .