يعنى به سبب ديدار كردن كور از او ، و اين با آنچه در بعضى از منابع بدين صورت نقل شده منافات دارد كه : رسول ( ص ) از آن ناراحت شد كه ابن ام مكتوم از او پرسشى كرد در حالى كه بنا نبود به ديدار او بيايد .
[ 3 ] كورى براى ديدار و شايد در تلاش براى رسيدن به هدايت نزد او آمد ، و هنگامى كه كور يا هر گرفتار نقص بدنى ديگر ، اين نقص را با تزكيه نفس خود معارضه كند ، مقامى برتر و بالاتر از هر بيننده و سالم پيدا خواهد كرد .
وَ ما يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى
- و تو چه مىدانى ، باشد كه آن نابينا پاك شود ( و ايمان آورد ) ؟ ! » بدين گونه پاك كردن نفس مهمترين هدفى است كه آدمى براى رسيدن به آن تلاش مىكند .
[ 4 ] گاه يك فرد چندان بالا نمىرود كه به مقام تزكيه برسد ، ولى به سطح تذكره و پندپذيرى مىرسد كه در اصلاح بعضى از نواحى رفتار و كردار او مؤثر مىافتد ، و آن كور فقيرى كه به آن مجلس درآمد نيز چنين بود .
أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنْفَعَهُ الذِّكْرى
- و پندپذير شود تا پند براى او سودمند افتد . » [ 5 ] ثروتمندى و بىنيازى مطلوب است ، ولى در آن صورت كه زيادى مال شخص را به بىنيازى از خدا بكشاند ، چنين بىنيازى مردود است ، پس غنى فروتن كه مالك مال است و مال به مالكيت او در نيامده ، به خدا و به بندگان خدا نزديك است ، ولى آن كس كه ثروتش فرمانرواى او است و دوستى ثروت براى او به مرحله بندگى و عبادت ثروت رسيده است ، از خدا و از بندگان خدا دور است ، و به آتش نزديك ، و ناگزير فرمانروايى الاهى مىبايستى ايستار حازمى در برابر او اختيار كند .
أَمَّا مَنِ اسْتَغْنى
- اما آن كه خود را از خدا بىنياز ديد . » معروف آن است كه استغناء به طغيان و گردنكشى و نافرمانى مىانجامد ،