تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
خدا به خير و شرّى كه به آنها خواهد رسيد خبر مىدهد . و كلمه « معلوم » از جهتى حكايت از تحديد مىكند ، و از جهتى ديگر از اطلاق ؛ اما تحديد و محدود بودن بدان سبب كه مسير انسان در وضع طبيعى و نسبى او محكوم به داده‌ها و مقدرات معينى است كه براى ما امكان شناختن آنها از طريق علم و تجربه امكان‌پذير است ، همچون زمان تقريبى به دنيا آمدن نوزاد و نظاير آن . . . و اما اطلاق بدان روى كه علم يقين به هر چيز و مخصوصا به بعضى از امور مخصوص خدا است كه آن را مىداند و مقدر مىكند ، و هيچ بشرى را به آن دسترس نيست .
فَقَدَرْنا فَنِعْمَ الْقادِرُونَ
- پس اندازه را معين كرديم ، و ما به خوبى بر اين كار تواناييم . » ابن جرير گفت : پس مالك شديم و ما بهترين مالكانيم ، و ضحّاك گفت : پس آفريديم و از بهترين مالكانيم ، « 34 » و در التبيان چنين آمده است : يعنى آفرينش او را بر اين كه كوتاه باشد يا بلند ، مرد يا زن ، مقدر كرديم پس ما مقدرى خوبيم ، و ممكن است معنى بدون تشديد دال ( چنان كه مفسران بدين گونه نيز خوانده‌اند ) از قدرت باشد ، يعنى بر اين همه تواناييم و بر تدبير آن به خوبى قدرت داريم ، و كارى را مىكنيم كه كسى جز ما از عهده آن بر نمىآيد و در آن آنچه مخصوص به مدح است حذف شده ، « 35 » و علامه طباطبايى در الميزان همين احتمال را داده و گفته است : از قدرت مقابل عجز و مقصود اين است كه بر همه اينها قادريم . « 36 » / 226 آنچه من اختيار مىكنم اين است كه دو كلمه « فقدرنا » و « القادرون » در آن واحد بيان كننده دو معنىاند : يكى تقدير بنا بر حكمت و علم ، و ديگرى قدرت از طريق نيرو و خواست ، و به جان خود سوگند ياد مىكنم كه هر كس در آفرينش آدمى تدبر كند ، دو نام حكيم و قادر را متجلى در آن به صورتى مىيابد كه
هامش
( 34 ) - الدر المنثور ، ج 6 ، ص 306 . ( 35 ) - مجمع البيان ، ج 10 ، ص 417 . ( 36 ) - الميزان ، ج 20 ، ص 153 .