بَلِ الْإِنْسانُ عَلى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ * وَ لَوْ أَلْقى مَعاذِيرَهُ
- و آدمى بر نفس خود بسيار بينا است * هر چند عذرهاى خويش را بيان كند . » و در اين جا به بصيرتهايى راهنمايى مىشويم :
1 - اسلام از طريق روش تربيتى خود به پروردن و رشد دادن عامل جلوگير از بدى يعنى ضمير در انسان به عنوان ضامن اساسى براى ملتزم بودن وى به شرايع مىپردازد . و از همين روست كه قرآن به كرّات حقايق وجدانى را به او گوشزد مىكند .
2 - به همان گونه كه آدمى راه گريزى از حكومت خدا در روز بازپسين ندارد و بهانهها به هيچ وجه به كار او نمىخورد ، در آن هنگام كه به خودش ( ضمير و عقلش ) مراجعه مىكند ، با همين ايستار رو به رو مىشود ، و در مىيابد كه عذرهايى كه مىآورد واقعيتى ندارد ، و ممكن است گاهى ديگران را بفريبد ، ولى هرگز نمىتواند مايه فريب خوردن و جدان خودش شود .
3 - بيشتر عذرهايى كه آدمى عرضه مىدارد ، دروغين است ، و از آن روى به عرضه كردن آنها مىپردازد كه خطاها و روشهاى منحرف خود را خوب و درست جلوه دهد و آنها را توجيه كند . و اين چيزى را در نزد خدا و در نزد خود او تغيير نمىدهد . و آمدن كلمه « معاذيره » به صورت جمع دليل بر آن است كه آدمى در آوردن عذر و بهانه استاد است ، و هنگامى كه مىخواهد انجام عملى را خوب و پسنديده جلوهگر سازد ، به يك عذر قناعت نمىكند بلكه به آوردن عذرهاى متعدد مىپردازد .
/ 145 و اين بينشها فرهنگ پسنديده جلوه دادن كارهاى زشت را كه از مهمترين عوامل پس ماندگى و تبهكارى به شمار مىرود ، از معركه بيرون مىكند ، و از آن روى چنين است كه آدمى با نيكوترين درستى و قوام آفريده شده ، و نفس وى بر فطرت استقامت و راستى است ، و سپس داراى نفسى لوّامه است كه با مقياسى دقيق مراقب انحراف او است ، و لذا يكباره از اوج حق به حضيض باطل نمىجهد ، بلكه از نردبان خوب جلوه دادن بديها و توسل جستن به عذرها و بهانهها پله پله پايين