/ 92 اول : آيات و براهين راهنماى به آن ، پس ايشان از آثار حكمت و علم و نظام آشكار شده در جهان به ايمان آوردن بر پروردگار خويش هدايت مىشوند ، و از گواهيهاى سنت كيفر در تاريخ و در واقعيت به پاداش و كيفر بزرگ در جهان ديگر ايمان مىآورند ، و منتظر آن نمىمانند تا پوستهاى تنشان آتش دوزخ را لمس كند ، و چشمانشان فرشتگان موكل بر جهنم را ببيند ، يا در چنگال مرگ گرفتار شوند و آن گاه به همه اينها ايمان آورند ، بلكه تنها به آشكار شدن نشانهها و برهانها بسنده مىكنند . . . و اين از مهمترين خصوصيتهايى است كه خردمند را از جز او متمايز مىسازد .
دوم : ايمان ايشان به خدا بدان گونه كه خود را توصيف كرده و در كتابش و در آفريدگانش با اسماء الحسنى متجلى شده است ، پس آنان به خداى تواناى غالب داناى رحمن و رحيم و . . . و . . . ايمانى دارند كه بر يقين و معرفت استوار است ، و هنگامى كه آدمى به اين درجه برسد ، به همه حقايق غيبى ايمان آورده است ، و شكى در بهشت و دوزخ و نعمت و عذاب آن دو ندارد ، بدان سبب كه خدايى كه او را به اينها وعده داده ، قادر مطلق است و از هيچ چيز عاجز نمىماند ، و در گذرگاه جدال و شك درباره شمار دوزخيان و صفات ايشان وارد نمىشود ، بلكه به آنچه از خدا مىشنود به صورت مطلق باور دارد و گردن مىنهد . و از آن روى كه كافران و مشركان و بيماردلان به اين هدف اساسى نرسيدهاند ، به شك كردن درباره حقيقتهاى غيب بلكه درباره حقايق آشكار نيز مىپردازند ، و گاه كسانى از ايشان را مىبينى كه ، همچون سوفسطائيان ، در اصل وجود خويش نيز گرفتار شك شدهاند ! مؤمن تنها به كردار و گفتار تسليم به خدا نمىشود ، بلكه به عقل و علم خويش نيز چنين است ، و به همين جهت در رفتار و ايستار خويش با حق مخالفت نمىورزد ، و در درون وجود وى اندك پرسش ترديدآميز در پيرامون آيات پروردگارش پديد نمىآيد . . . و اين از مهمترين پايههاى ايمان و اسلام است ، چنان كه خداى متعال گفته است :
فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ