بنابراين يافتههاى حكمت عملى نقطه مقابل عمل نيست ، بلكه اين انديشهها ، خود شكلى از عمل هستند ، حكمت عملى چونو با امور خاص ، ارادى و تغييرپذير سروكار دارد و نه با مسائل عام ، جاودانه و ثابت ، لذا مستلزم نوعى از تجربه معطوف به شناخت خود است ، حكمت عملى ناظر به اعمال ارادى انسان به عنوان حيوان ناطق و برخودردار از توانايى ترجيح و انتخاب عقلانى است كه رسالتش ارتقاء اين تمايز و وجه مشخصه انسان به سطح شناخت آگاهانه است تا آدميان بتوانند در فرايند تشخيص امور ، از رابطه انتخابها و تشخيصهاى خود با خير و سعادت آگاه شوند ، حكمت عملى تشخيص عقلانى مصالح و حقايق خاص يك جامعه دريك شرايط خاص است و فهم درست آن در صورتى ممكن است كه مؤدى به عمل باشد ، فارابى ، رساله احصاء را نخست با علم اللسان ، يا زبانشناسى و فروع آن ، سپس با علم منطق شروع مىكند و آنگاه به معرفى اقسام علوم نظرى و عملى مىپردازد ، وى علم فقه و كلام را نيز از جمله علوم عملى مىشمارد « 1 » ، چنين تحليلى از قرابت اساسى زبانشناسى ( علم اللسان ) با منطق و تقدم آنها بر علوم نظرى و عملى از يك سو و اندراج دو دانش عمده فقه و كلام در كنار علم مدنى و مجموعه علوم عملى از طرف ديگر اهميت زيادى دارد .
از ديدگاه فارابى فقه سياسى ، دانشى است كه انسان را قادر
هامش
( 1 ) - ابو نصر فارابى ، پيشين ، ص 13 .