ولى به تدريج از اين غربزدگى و خودباختگى سرخوردند ، زيرا هرچه در اين راه پيش رفتند به جائى نرسيدند ، و مطلوب خود را كه گمان مىكردند با متابعت از غربيان بدست مىآورند نيافتند ، دريافتند كه اشتباه رفتهاند دريافتند كه غربزدگى طعمه استثمارشدن است ، دريافتند كه گمشدهى خود را در پيروى از غرب نمىيابند ، دريافتند كه غربيان خود در آتش نابسامانيها و درماندگيهاى گوناگونى مىسوزند ؛ و سرانجام همچنانكه پايان هر عمل بيهودهى مستمرّى است از غرب و غربزدگى سرخوردند و وازده شدند ، چنان كه اين وازدگى در خود غربيان نيز ديده مىشود .
امّا گروههاى از غربزدگان ما از چاه درآمدند و به چاله ديگرى گرفتار شدند ، و آن تمايل به شرق و شرقزدگى است ! و اين بلائى بزرگتر از پيشين است چرا كه در غربزدگى مكتبى در كار نبود و در شرقزدگى شيفتگى و تمايلى انحرافى به يك مكتب و يك عقيده و يك فكر در كار است .
اينك ما در برخى جوانان با اين شرقزدگى روبرو هستيم ، سخن ما در اين است كه چرا نسل جوان گاهى غربزده و گاهى شرقزده مىشود و چرا اسلام زده نمىشود ؟ !
چرا به دينى كه با عقل و فطرت و مليت انان همراه است ، شالودهى فرهنگشان بر آن بنا شده ، صد درصد فطرى و خردمندانه است ، قوانينش سعادت انسان را در همهى ابعاد وجوديش تأمين مىكند ، اقتصادش معقولترين اقتصادهاست ( و ما خلاصهيى از آن را در اين سرى مباحث يادآور شويم ) . . . چرا به چنين دينى گروههايى از جوانان گرايش ندارند ؟ مگر از غرب چه ديند كه غربزده شدند ؟ و هماكنون از شرق چه مىبينند كه به شرق متمايل شوند ؟ !
مقايسه اى بين سيستمهاى اقتصادى ( فارسى ) — صفحة 111
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص١١١