كه دين را مايهى تخدير و تنزّل و ركود جلوه مىداد ، از اصالت خويش و دينى كه اگر بدرستى بدان پاىبند باشند موجب سعادت آنان است دست شستند و به دامن آن پير زال كه از دور عروسى مىنمود چنگ زدند .
سوسياليستها با شعارهاى فريبندهيى از قبيل : « توليد به كارگر اختصاص دارد » ، « كارفرما متجاوز ، دزد و زالوئى است كه خون كارگر را مىمكد » ، « اختلاف طبقاتى بايد نابود شود » و . . . به فريب جوانان پرداختند ، شعارهايى كه در جوامع سوسياليستى اثرى از عمل به آن وجود ندارد و به جاى عمل به آنها به كارگر و رنجبر جز سرنيزه و خفقان چيزى اهداء نكردند ! امّا براى تحميق جوانان در جوامع جهان سوّم بسيار به كار مىبرند ، و نسل جوان هم به جهت شور جوانى و صفاى ذهن مىپسندد و مىخواهد كه واقعا شكاف طبقاتى نباشد ، همه در رفاه باشند ، زور كارفرما و ظلم ارتش طاغوتى و تكبّر رئيسان و سردمداران طاغوتى در ميان نباشد ؛ و بدين ترتيب گمان مىكند گمشده و مطلوب خود را در رژيم شرقى يافته است !
بنسل جوان بلكه بسيارى از مسلمانان از قوانين حياتبخش اسلام و امتيازات آن بر ديگر مكاتب بىخبرند ، و اين بىخبرى در بسيارى چنان است كه حتّى از الفباى اسلام نيز اطلاعى ندارند ، و دورى جوامع اسلامى از حقايق اسلام به جايى رسيده كه گفتار پيامبر ( ص ) را به خاطر مىآورد كه فرمود : « لا يبقى من الاسلام الّا اسمه و لا يبقى من القرآن الّا رسمه » ( از اسلام جز اسمى و از قرآن جز خطّ و نوشتهيى باقى نمىماند ) يعنى اگر دقت كنيم مىبينيم حتّى مسلمانان پاىبند به اسلام نيز آگاهيشان از اسلام و معارف آن همانقدر است كه از پدرومادر و محيط به او رسيده و در يافته است ؛
مقايسه اى بين سيستمهاى اقتصادى ( فارسى ) — صفحة 113
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص١١٣