اقتصادى در چارچوب قانون است ، و به تعبير علمى اقتصاد اسلام « متقيد » به آن حدود و قيود است نه « مقيد » يعنى دائرهى اقتصاد اسلام با آن قيود تنگ مىشود و در مباحث گذشته آن قيود و حدود را بعنوان زيربنا و پايههاى اصيل اقتصاد اسلام نام برديم و اينك به برخى اشاره مىكنيم .
الف - قانون مواسات و قانون محبت ووداد - بديهى است اگر اين دو قانون در جامعهاى پياده شود ظلم و تعدى اقتصادى ، كمك ، خيرخواهى ، رفع فقر فردى و اجتماعى خواهد داد .
ب - اسلام تهذيب نفس و ايمان به مبدأ و معاد و خصوصاً ايمان عاطفى يعنى ايمان ناشى از اعمال شايسته را لازم دانسته و ضرورتاً اقتصاد در جامعهاى كه مهذب و مؤمن به مبدأ و معاد است از بسيارى جهات سالم و بىمفسده خواهد بود . تمركز ثروت در جامعهاى ممكن است كه بخل و قساوت و حب به تراكم مال در افراد آن جامعه باشد .
فقر با ثروت در جامعهاى شكاف طبقاتى بوجود مىآورد كه آن جامعه مهذب باشد .
بيكارى ، فقر عمومى ، شكاف طبقاتى ، ظلم كارفرما به كارگر ، پايمال كردن حقوق ديگران و . . . در جامعهاى مقصود است كه دنيا را هدف بداند نه وسيله و در جامعهاى مهذب و مؤمن به مبدأ و معاد اقتصاد سالم و بدون نقص خواهد بود .
ج - اسلام حريت و شخصيت انسان را امضاء كرده است ، و آزادى و كرامت به معناى واقعى براى او قائل است ، و ذلت و خوارى و خاكسارى و اسير بندگان بودن را حرام بلكه شرك مىداند و ناچار اقتصادى كه در ميان مردمى آزاده و با كرامت پياده شود نمىتواند مفسدهخيز باشد . در چنين جامعهاى ، تمركز ثروت ، ظلم به يكديگر ،
پايمال
مقايسه اى بين سيستمهاى اقتصادى ( فارسى ) — صفحة 179
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص١٧٩