احاديث ما مراجعه نماييد آنها حجت من برشمايند و من حجت خدايم ) .
اين روايت از نظر سند هيچ اشكالى ندارد و افرادى چون « صدوق » و « شيخ طوسى » و شيخ كلينى » و ديگر بزرگان آن را نقل كردهاند ، خصوصاً كه اين روايت يك روايت عادى نيست و از ودايع و اسرار شيعه محسوب مىشود زيرا توقيع و نامهاى است از امام زمان حضرت بقيهاللهعجلالله تعالى فرجه كه در غيبت صغرى صادر شده و عاقلانه نيست كه چنين روايتى را افرادى چون كلينى و صدوق و شيخ طوسى بدون اطمينان به صدور آن نقل كنند .
و اما از نظر روايت :
مراد از روايان احاديث همان فقيه جامعالشرائط است كه در مقبوله ذكر شده و به آنان كه ناظر برحلال و حرام اسلام و عارف به احكامند « وصف شدهاند ، و معقول نيست كه به صرف راوى حديث بدون قدرت استنباط از حديث ، و معقول نيست كه به صرف راوى حديث بدون قدرت استنباط از حديث ، امام عليه السلام ارجاع كرده باشد ، بنابراين روايت از اين جهت اشكالى ندارد .
و مراد از « حوادث واقعه » همان پديدههاى اجتماعى است كه هر قومى به رئيس خود مراجعه مىكند و قطعاً مراد احكام و مسائل اسلامى نيست زيرا :
الف - مراجعه جاهل در احكام دين به عالم در امور دين از جمله فطريات است و احتياج به سئوال و جواب و آن هم سئوال بطور غيرعادى يعنى به صورت توقيع ندارد .
ب - اگر مراد « احكام » باشد كلام احتياج به تقديردارد و بايد چنين باشد « و اما احكام الحوادث الواقعه » و تقدير و حذف خلاف ظاهر است و دليل مىخواهد و دليلى در كلام ديده نمىشود .
البته چون جمله « و اما الحوادث الواقعه » جواب سئوالى است و سئوال در روايت ذكر نشده متحمل است كه الف ولام « الحوادث » براى
مقايسه اى بين سيستمهاى اقتصادى ( فارسى ) — صفحة 145
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص١٤٥