« اذامات العالم ثلم فيالاسلام ثلمه لايسدها شيء » در آيات ذيل مىبينيم كه از انطاكيه گاهى به عنوان قريه و گاهى به عنوان مدينه نام برده است و متحمل است تعظيم به مقام علم و عالم سبب شده دهى را كه در آن عالم بوده شهر و شهرى كه در آن عالم نبوده ده ناميده است .
« واضرب لهم مثلااصحاب القريه اذجائها المرسلون . . . و جأمن اقصي المدينه رجل يسعي قال يا قوم اتبعوا المرسلين »
« 1 » ( براى آنان مثل اصحاب ده - انطاكيه - را بيان كن آنگاه كه فرستادگان به آن - وارد شدند . . . ومردى از انتهاى شهر - انطاكيه - شتابان آمد و گفت از فرستادگان متابعت كنيد . )
آيا از اينگونه آيات كه در قرآن كريم بسيار است نمىتوان دريافت كه حكومت و زعامت حق فقيه جامعالشرائط است ؟
از اين بحث چنين نتيجه گرفتيم :
الف - همه چيز در قرآن بيان شده پس حكومت در زمان غيبت نيز كه امرى مهم و اساسى است قطعاً در قرآن بررسى شده است .
ب - حكومت و زعامت حق عالم عادل با كفايت است زيرا از علتهايى كه در آيات ذكر شده اين موضوعات استفاده مىشود . اگر از همين آيات استفاده نشود كه جعل حكومت براى او شده ، از آياتى كه در بيان تقديم او برديگران و لزوم منابعت از او ، و در بيان منزلت و ارزش اوست به خوبى درمىيابيم كه قدر متيقن در موارد شك او مقدم است .
ج - پس حكومت و زعامت هنگامىكه به معصوم دسترسى نباشد مثل زمان غيبت از طرف خداوند متعال برعهدهى اوست .
و اما روايات : براى اثبات زعامت فقيه جامعالشرائط به برخى از روايات استناد شده است كه ما به بعضى از آنها اشاره مىكنيم :
هامش
( 1 ) - سورهى يس آيهى 20