شيئاً » ؛ « تريد الشىء » ؛ « اعتمد شيئاً » ) نيز موجودى غير انسان بوده است ، به گونهاى كه بتوان نتيجه گرفت : « هرگاه شخصى قصد قتل انسان محقون الدمى را داشته باشد و به سوى او تيراندازى كند ليكن تير او به انسان محقون الدم ديگرى اصابت كند و او را به قتل برساند ، قتل عمدى است » « 1 » يا آن كه اطلاق روايات مزبور به قوت خود باقى است و در نتيجه قتل مزبور ( خطاب در تيراندازى و قتل محقون الدم ديگر ) ، قتل خطاست ؟
( چنان كه از اطلاق عبارات مشهور فقها ، خطايى بودن قتل مزبور استفاده مىشود ) .
( جواب ) : بسمه تعالى گرچه مىتوان گفت نظر به اتحاد حكم انسانهاى محقون الدم تخلف از يك انسان كه مقصود در رمى بوده ، و خوردن به انسان ديگر ، قتل عمد است . ليكن به هر حال اگر بپرسند : مىخواستى اين شخص را بكشى ، مىگويد : خير .
و لااقل شبهه حكميه داريم كه در اين موارد قصاص باشد يا نه ، بايد در دماء احتياط نمود همانطور كه در حدّ هم يدرء بالشبهة . و بنابراين ديه دارد . شايد قبلًا نظر ما بر قصاص بود ، ليكن احتياط مقتضى ديه فقط مىباشد .
كشتن استرحامى
سؤال 935 : اگر انسان به بيمارى صعب العلاجى دچار شود و از پزشك درخواست مرگ نمايد ، و پزشك هم او را بكشد ، با توجه به اين كه بيمار رضايت داشته است چه حكمى دارد ؟
( جواب ) : بسمه تعالى قتل نفس است و حرام مىباشد .
ديه در مورد شبههى خطا
سؤال 936 : در فرض اين كه قتل ، خطايى باشد ؛ آيا با توجه به روايات دسته دوم و احتمالى كه از آن به ذهن خطور مىكند و نيز به دليل اين كه برخى از فقها ، خطاى در تيراندازى و قتل محقون الدم ديگر را مصداق قتل غير خطا دانستهاند ، مىتوان در مسئوليت عاقله - حتى در فرض اثبات قتل با بينه - ترديد نموده و با توجه به خلاف اصل بودن مسئوليت عاقله ، ديه را از خود قاتل مطالبه نمود ؟
( جواب ) : بسمه تعالى گرچه از باب شبهه قصاص ندارد و به حكم عمد نيست ،
هامش
( 1 ) - مضمون ماده 7 - 311 لايحه قانون مجازات اسلامى كه از سوى قوه قضاييه به مجلس ارسال شده است وكليات آن نيز به تصويب رسيده است .