السّويه است ، يعنى نه وجودش ضرورى است و نه عدمش ، كه اين را ممكنهء خاص مىگويند . وجود همچنين امكانى دارد . فقر وجودى ، يعنى اين كه اشيا متدلّيات ( آويزان ) هستند ، به عنوان مثال : همهء صور علمى يك عالم ، به آن مرتبهء ملكهء بسيطهء خلّاقهء نفس او آويزان است ، به مجرّد اين كه ايجاد كرد ، موجود مىشود و به مجرّد اين كه صرف نظر كرد ، نابود مىشود : « اگر نازى كند ، از هم فرو ريزد قالبها » .
امام سجّاد عليه السلام ملكوت را اين گونه معنا مىكند :
أَصْبَحْنا فى قَبْضَتِكَ ، يَحْوينا مُلْكُكَ و سُلْطانُكَ ، و تَضُمُّنا مَشِيَّتُكَ وَ نَتَصَرَّفُ عَنْ أَمْرِكَ و نَتَقَلّبُ في تَدْبيرِكَ لَيْسَ لَنا مِنَ الْأَمْرِ إلّا ما قَضَيْتَ وَلا مِنَ الْخَيْرِ إلّاما أَعْطَيْتَ ؛ « 1 »
پروردگارا ! صبح كرديم در حالى كه در قبضهء تو هستيم ، و ملك و سلطنت تو و اراده و خواست تو ما را فرا گرفته ، و هر تصرّفى كه در كارها مىكنيم ، از امر توست ( امر تكوينى ) و در چنگال تدبير تو رفت و آمد مىكنيم ، براى ما از امر چيزى نيست ، مگر اين كه تو فرمان دهى و از خير بهرهاى نداريم ، جز آنچه تو عطا مىكنى .
آرى ، اين همان معناى ملكوت اشيا است كه در قبضهء الهى قرار دارد . « بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلُّ شَىءٍ » و از خود هيچ اختيارى و استقلالى ندارند .
در دعايى ديگر ، در مفتاح الفلاح از امام سجاد عليه السلام در تعقيبات نماز صبح آمده است :
وَ بِتَوْحيدِكَ الَّذي فَطَرْتَ عَلَيْهِ الْعُقُولَ ، وَ أَخَذْتَ بِهِ الْمواثيقَ ، وَ أَرْسَلْتَ بِهِ الرُّسُلَ ، وَ جَعَلْتَهُ أَوَّلَ فُرُوضِكَ وَ نَهايَةَ طاعَتِكَ ؛ « 2 »
هامش
( 1 ) . صحيفه سجاديه ، دعاى 6 . .
( 2 ) . مفتاح الفلاح ، ص 79 . .