در جواب اين اشكال ، مرحوم بلاغى ، استعانت را به دو نوع تقسيم نموده است :
1 . استعانت در امور مباح ، كه خداوند اسباب و وسايل مربوط به آن را قرار داده و همه موظّفند براى دستيابى به مقصود خود آنها را به كار گيرند .
2 . استعانت در امورى كه مخصوص خداست و آن كارها از قدرت قاهره خداوند برمى آيد ، و آن امورى است كه انجام آن به ظاهر براى انسان محال است ، ولى محال ذاتى نمىباشد ، و ما در ادعيّه متمسّك به اين قدرت مىشويم :
وَبِقُدْرَتِك الَّتي لايَمْتَنِعُ مِنْها شَيْءٌ ؛
قدرت تو آن چنان است كه هيچ چيز توان جلوگيرى و امتناع از آن را ندارد .
و يا عرض مىكند :
وَبِالقُدْرَةِ النَّافِذَةِ في جَميعِ الاشْياءِ ؛
به قدرتى كه در تمام اشيا نافذ است .
هر چيزى كه در ذاتش ممكن الوجود باشد ، ولى نزد ما غيرممكن و محال باشد ، خداوند قادر است ، آن را انجام دهد ؛ مثلًا بيمار لاعلاج را شفا دهد و يا عصايى را به اژدها تبديل كند .
حصر استعانت در آيهء شريفه عبارت از اين است : آن مواردى كه فقط از خدا به عنوان سبب الأسباب برمى آيد ، و مىتواند كارهايى كه از قدرت متعارف بشرى خارج است ، انجام دهد ، در آن موارد ، فقط از خدا بايد استعانت جست ، امّا در موارد ديگر ، بايد از اسباب عادّى استعانت جست ، همانطور كه انبيا و ائمه و همهء مسلمانان وعقلا از آن اسباب و وسايل استفاده مىكردند .
نقد نظر علّامهء بلاغى
پاسخ مرحوم علّامه شيخ جواد بلاغى از جهاتى خوب است ، ولى عقيده