تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير سوره مباركه حمد ( فارسى ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
خدايا ! تو را به توحيدت كه تمام عقل‌ها را به آن منظور نموده‌اى ، ( همهء انسان‌ها ؛ چه مؤمن ، چه غير مؤمن ، در فطرتش خداجوست ، اين كه از علّت سؤال مىكند ، در باطنش مىپذيرد كه خدا را قبول دارد ) و به وسيلهء آن از مردم پيمان‌ها گرفتى كه به وحدانيّتِ تو وفادار شوند ، و انبيا را فرستادى براى اين كه توحيد را در جامعه مستقر كنند ، و آن توحيد را اوّلين واجبات و در عين حال ، نهايت همهء طاعت‌ها قرار دادى . بنابراين ، اسلام مىخواهد ما به نهايت درجهء توحيد برسيم ، به طورى كه در همه چيز تأثير خدا را ببينيم و به قول سعدى :
رسد آدمى به جائى كه بجز خدا نبيند * بنگر كه تا چه حد است مقام آدميّت « 1 »
البّته براى رسيدن به اين درجهء كمال ، نياز به تمرين و مواظبت است ، به عنوان مثال ، ما در نماز با اين كه در قيام و قعود ، با اختيار خود مىنشينيم و بلند مىشويم ، ولى در عين داشتن چنين اختيارى مىگويند : به خودت تلقين كن : « بِحَولِ اللَّهِ وَقُوَّتِهِ أَقُومُ وَ أَقْعُدُ ؛ خدايا ! فقط و فقط به حول و قوهء تو بر مىخيزم و مىنشينم . » خدايا ! گرچه براى خودم به ظاهر حول و قوّه‌اى قايل هستم ، امّا اگر آن حول و قوهء تو نبود نمىتوانستم برخيزم و بنشينم ، يعنى اين كه در هر حال ضمن استفاده از اسباب ، ذات اقدس الهى و تسلّط آن قدرتِ « لايتناهى بما لايتناهى عُدّةً و مُدَّةً و شِدّةً » « 2 » را ببينيم و در خود احساس كنيم و پى ببريم كه
هامش
( 1 ) . غزليّات سعدى ، ص 388 . ( 2 ) . اين عبارت از حكيم سبزوارى قدس سره است ( شرح منظومه باب اشتراك وجود ) توضيح : نهايت ، يعنى حد شىء و مقابلش لانهايت و بدون حد است ، توصيف ذات احديت است كه وجودى نامحدود از نظر ذات و صفات مىباشد . يعنى ذاتى است كه در قالب حدود و نهايت‌ها نمىگنجد و فوق متناهى است ، وجودى است كه حدّ زمانى ومكانى و مقدارى و كمالى ندارد . .
تفسير سوره مباركه حمد ( فارسى ) — صفحة 97 | السيد عز الدين الحسيني الزنجاني