مىفرمايد : تمام مسلمانان مأمورند با دست خود رزق خويش را تأمين كنند .
دربارهء داود پيامبر عليه السلام مىگويند : داراى ثروت بود ، ولى براى او خوش نيامد كه بنشيند و بدون دسترنج خود روزى به دست آورد .
در روايت معتبر است كه او چهل روز گريه كرد كه خدايا ! به من هنرى بياموز تا از دسترنج خود معاش خويش را به دست آورم و خداوند آهن را براى او نرم كرد تا توانست زره بسازد كه در جنگها مىپوشند . « 1 » راوى مىگويد : امام موسى بن جعفر عليه السلام را در باغى ديدم كه در آن جا لباس كارگرى پوشيده و بيل مىزد ، عرض كردم يا ابن رسول اللَّه ! شما كه خدم و حشم داريد ، چرا خودتان كار مىكنيد ؟ فرمود : اين مطلوبِ اسلام است ، من بايد با دست خود كار كنم ، مگر نمىدانى كسى با بيل كار مىكرد كه از من بهتر بود ! راوى عرض مىكند : يا ابن رسول الله ! ما از شما بهتر سراغ نداريم .
فرمود : از من بهتر جدم اميرالمؤمنين عليه السلام بود ، كه چه قدر قنات با دست خود ايجاد و چه قدر نخلستان درست كرد ، همه را نيز در راه خدا وقف مىكرد ، « 2 » البته اين ، بعد از تأمين معاش عائلهاش بوده است .
به طور كلّى فقها مسائل وقف را از آن وقف نامهاى كه مولاى متّقيان دربارهء وقف قنات دارند استفاده كردهاند ، در آن جا مىفرمايد : هر گاه اولاد من دسترنجى نداشتند ، مىتوانند از اين اوقاف استفاده كنند و گرنه براى فقراست .
پس جنبهء تربيتى حمد اين است كه خدا انبيا عليهم السلام را فرستاد ، تا فطرت ما را - كه جمال و زيباى پسند است - با جمال مطلق غير محدود آشنايى دهند .
هامش
( 1 ) . كلينى ، فروع كافى ، ج 5 ، ص 74 ، ح 5 . .
( 2 ) . همان ، ص 75 ، ح 10 . .