صفت مشبّهه شده ، و اين معنا را بيشتر مىرساند ؛ او بسيار در باطنش خوشحال است ، زيرا بالاتر از خدا جمال و كمالى نيست و او در اين وجود غير از خدا نمىبيند ، او خدا را در همه چيز مشاهده مىكند .
بنابراين ، انبيا آمدهاند كه بگويند : اگر به اين عالم توجّه كنى ، سرتا پا در غصه و اندوه خواهى بود ؛ هر كه بامش بيش برفش بيشتر ، يعنى رنجش بيشتر .
امّا اگر متّصل شدى به آن جمال و كمال لايتناهى ، در آن جا ديگر غصهاى وجود ندارد .
به جهان خرّم از آنم كه جهان خرّم از اوست * عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست « 1 »
به چشم زهر مىبيند ، ولى مىگويد : من زهر نمىبينم ، بلكه تنها حلاوت مىبينم ، چرا كه خدا ساقى آن زهر است .
البته لازم است كه در اين زمينه تمرين كرده و اين تمرينات را تكرار كنيم ، كه مبادا اين لذايذ آنى ما را فريب داده ، آلوده شويم ، مانند همان جنينى كه چيزى نمىداند غير از محوطهء رحم ، چنين انسانى حتّى اگر دعا هم كند ، فقط افزايش روزى را طلب مىكند .
ما گمان مىكنيم دعا ، يعنى همين خواستههاى مادّى ! در حالى كه دعا ، يعنى كلاس درس ، يعنى كلاس اين وجود را خواندن ، و دوباره زيبايىها را ديدن و با آنها مأنوس شدن . دعا فقط اين نيست كه من از زندان يا از گرفتارى خلاص شوم . به بچّه مىگويند : اگر به مدرسه به روى ، براى تو كشمش و شيرينى مىخريم . او اكنون غير از شيرينى نمىبيند ، امّا اگر ارزش مدرسه را درك كند مىگويد ، مرا با كشمش و شيرينى كارى نيست ، اگر به ما گفتند : اين دعا را بخوان تا كارت درست شود ، از قبيل همان كشمش و شيرينى است كه به بچّه مىدهند .
هامش
( 1 ) . غزليّات سعدى ، ص 386 .