كند ، و همهء استعداد لايتناهى را با اين جمال و كمالِ بسيار محدود ، معامله كند .
در طلب هر چه به سر مىبرى * آن طلب اوست اگر بنگرى « 1 »
انسان در باطن متّصل به لايتناهى است و فرق او با حيوان در همين است ، فريدوجدى در دايرة المعارف خود ، دربارهء حيوان ، خطاب به داروينيسمها مىگويد :
« أَراهُ قَنُوعاً إِنْ يَنَلْ مِلْ ، بَطْنِهِ ؛ « 2 » حيوان اگر شكمش سير شود ، خوابش برده ديگر با هيچ چيزى كار ندارد . »
اى انسان ! تو چگونه مىتوانى با حيوان يكسان باشى ؛ اگر تو مريخ را هم تصرّف كنى ، باز گرسنهاى ، از مريخ كه بگذرى و زهره ، آفتاب و ماه را نيز فتح كنى ، باز سير نمىشوى ، چون باطنت متّصل به لايتناهى است ، چقدر نادان است كسى كه بگويد : انسان با حيوان از يك نوع و يك حقيقت است .
فطرت ، طالب جمال
فطرت ما خود طالب جمال و كمال است و نياز به آموزش ندارد ، از اين رو ، ما زيبايى را در هر مظهرى باشد دوست داريم ، اگر به گل نگاه كنيم ، صنعتى را ببينيم ، يا ساختمان زيبايى كه هنر در آن به كار رفته است مشاهده كنيم ، آنها را دوست داريم ، انسان زيبايى را درك و آن را در باطنش احساس مىكند ، انسان از ديدن زيبايى و كمال لذّت مىبرد ، انبساط درونى مىيابد و مىخواهد آن را از درون و غيب خود بيرون آورد ، لذا آن را با لفظ بيان مىكند .
اين لفظ را ستايش گويند ، حقيقت و واقع ، حمد است ، نه موضوع آن .
فطرت انسانى لطيف است
از سوى ديگر ، فطرت انسانى آن چنان لطيف و مجرّد است كه به هر چيز
هامش
( 1 ) . تذكرة الشعراء ، ص 132 .
( 2 ) . دائرة المعارف ، القرن العشرين ، مادّهء حيوان . .