امّا مادر مهربانش شادكام مىباشد ، زيرا او مىبيند كه تنها راه علاج فرزندش ، در وارد كردن اين نيشتر به بدن اوست ، هر چند كه رنج زيادى داشته باشد ، ولى عاقبتش خير است و بايد اين عمل را انجام بدهد . پس اين گونه نيست كه هر كس رحمت داشته باشد ، رنج وارد نكند ، چه بسا رحمت داشتن اقتضا كند كه رنجى را نيز وارد سازد ، كه در ظاهر رنج ، ولى در باطن رحمت است .
پس نه تنها چنين ملازمهاى وجود ندارد ، بلكه احياناً آن كسى كه رحمت مطلق است ، افراد را تا سر حد مرگ نيز مىبرد ، مردن ، يعنى جدايى از حيات اين عالم ، ولى اگر رحمت ايجاب كند ، اين كار را نيز انجام مىدهد .
در نهجالبلاغه
مولاى متّقيان حضرت على عليه السلام در جنگ صفين خطابهاى ايراد كرده مىفرمايد : با آرامش و اطمينان به طرف مرگ برويد هيچ گونه اضطراب به خودتان راه ندهيد « وَامْشُوا إِلىَ الْمَوْتِ مَشْياً سُجُحاً » . هر چند حضرت به شيعيان و پيروانش آن گونه رحمت و رأفت دارد كه خود را گرسنه نگه مىدارد و مىگويد : حال كه در اطراف مملكت من طورى نيست كه همه از معاش عالى بهرهمند شود و چه بسا اشخاصى باشند كه سر گرسنه به بالين بنهند و من نمىتوانم آنها را تأمين كنم ، امّا اين مقدار مىتوانم كه خود را به آنها شبيه كنم ، مانند آنها نيمه گرسنه بوده و درست سير نباشم ، چنين فرد مهربانى در اين جا رحمتش اقتضا مىكند كه بفرمايد :
وَامْشُوا إِلَى الْمَوْتِ مَشْياً سُجُحاً ؛ فَإِنَّ الْمَوْتَ في حَياتِكُمْ مَقْهُورينَ ، وَ الْحَياةَ في مَوْتِكُمْ قاهِرينَ ؛ « 1 »
به طرف مرگ برويد ، آن هم با كمال آرامش و طمأنينه ؛ زيرا مرگ ، يعنى
هامش
( 1 ) . نهجالبلاغه ، ( فيض الاسلام ) خطبهء 65 . .